X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
چهارشنبه 21 آذر 1386
جهنم شبی چند؟
پیرمرد چند قالب صابون دستش بود و توی بازار راه میرفت و به هرکس می رسید میگفت:بهشتو بخرید،ناهار نخورده ام،زنم سرطان داره،بهشتو بخرید. چند لحظه بعد صدای متمایل به فریاد خانم به ظاهر محترمی توجهم را جلب کرد:مگه بهشت الکیه؟خب بگو صابون بخرین.پیرمرد گفت:خب صابون بخرین. خانم گفت:نمیخوام بخرم.و رفت. پیرمرد زیر لب گفت:خدا مهربونه شاید با همین چیزا......  . شاید با همین جیزا نشود بهشت را خرید اما شاید بشود چند صباحی اجاره اش کرد!  راستی خبر داری اجاره جهنم به خاطر شکستن دل یک بنده خدا چقدر است؟

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes