X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
شنبه 14 مهر 1386
ابرهای پاییزی

در زمانهای بسیارقدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند انها از بیکاری خسته و کسل شده بودند. روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه .ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:((بیایید یک بازی بکنیم مثلا قایم باشک)).همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد:((من چشم می گذارم.من چشم می گذارم)).و از انجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال انها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کردبه شمردن ..یک....دو....سه...همه رفتند تا جایی پنهان شوند!

لطافت خود را به شاخ ماه اویزان کرد.

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.

اصالت در میان ابرها مخفی گشت.

هوس به مرکز زمین رفت.

دروغ گفت زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت.

و دیوانگی مشغول شمردن بود.هفتادونه....هشتاد....هشتادویک.....همه پنهان شده بودند.به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم عشق را نمی توان پنهان کرد.در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.نودوپنج......نودوشش....نودوهفت.هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد:((دارم می ایم .دارم می ایم.))و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی تنبلی اش امده بود تا پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه اویزان بود.

دروغ را ته دریا و هوس را در مرکز زمین .یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق.او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهای زمزمه کرد:((تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.))

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته بیرون امد.با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند.او کور شده بود.دیوانگی گفت:((من چه کردم.من چه کردم چگونه می توانم تورا درمان کنم))عشق پاسخ داد:((تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو))که از ان روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار او راهنمای اوست.

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes