X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
دوشنبه 19 شهریور 1386
حرمت عشق

دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن 

زندگی رو باختی دل من مردم رو شناختی دل من

شما که حرمت عشق رو شکستین

کمر به کشتن عاطفه بستین

شما که روی دل قیمت گذاشتین

 چرا حرمت عشق رو نگه نداشتین

 

جمعه 9 شهریور 1386
محیط زیست

دنیا چنان پر است از فراوانی که چاره ای جز شادمانی نداریم 

    

     *رابرت لویس *

 

بازهم هوا گرفته است . باز هم ذرات ریز اکسیژن در پس دانه های درشت دود پنهان شدند. زمین این میراث بزرگ ادمیان پس از خلقت اشرف مخلوقات بنی آدم چون گنجی گهر بار به دست او سپرده شد تا این گهواره سرسبز محلی چند برای تعالی وی شود . اما انسان  در قبال این گنجینه عظیم ، گهربارترین جواهر این خزانه یعنی محیط زیست  فقط از سر تنبلی و نادانی به تاراج دودو انواع و اقسام آلاینده های دیگر سپرد و خود ، ناتوان ، در حسرت آرامش از دست رفته محیط زیست پاک ، تن به انواع بیماری های مختلف سپرد و به فراموشی سپرد که عقل سالم درتن سالم است . سلام خدمت دوستان عزیزم . امروز تصمیم دارم از محیط زیست و آلودگی اون بنویسم . وقتی به کوه و فضای سبز میریم شاید صحنه دلخراشی هستیم . می بینیم  توی رودخانه ها پر از زباله و  آشغاله. هر کی هر چیزی میخوره آشغالشو پرت می کنه توی رودخانه یا فضای اطراف . توی دشت و سبزه زار به جای سرسبزی کوپه های زباله می بینیم  . به نظر شما این درسته که محیط زیست رو خراب کنیم ؟ انسان همیشه دوست داره محیط اطرافش تمیز باشه . فرض کنید کناز یه جنگل زیبا پر از آشغال و زباله باشه دیگه سرسبزی معنا پیدا نمیکنه . اگه ما بخوایم می تونیم محیط زیست رو تمیز نگه داریم فقط باید سعی کنیم کارهایی رو انجام بدیم که به محیط زیست صدمه وارد نکنه . چون زمین یه میراث بزرگه که به انسان داده شده نباید اون رو کثیف کنیم یا اون رو با اشتباهات خودمون از بین ببریم . رفتار بزرگ ترها  و کوچک تر ها  یکسان و برابر است. و هر آشغالی رو توی جوی آب می‌ ندازیم تا از جلوی چشمون  دور بشه. میگوئیم بینداز دور... و از آنجایی که هستیم می‌اندازیم دور. اما زمان و مکان دنیا، این سیاره زمین، دارد کوچک میشود و «دور» برای من، برای دیگران «نزدیک» شده‌است. داریم جا کم می‌آوریم. آب کم می‌آوریم در عوض آشغال زیاد می‌آوریم. تفاله زیاد می‌آوریم. چیزهای نخورده و مصرف نشده زیاد دور می‌ریزیم و این سیاره کوچک شده را توی پلاستیک خفه می‌کنیم."شهر ما، خانه ما" جمله آشنایی است که سال ها بر روی سطل زباله های نصب شده در معابر عمومی می بینیم ، اما اینکه چند درصد از ما به این جمله اهمیت می دهیم و چقدر توصیه مورد نظر را جدی گرفته و به آن عمل می کنیم از چهره شهر کاملا پیداست ! آلودگی محیط زیست باعث بیماری افراد به وجود آمدن موش و سوسک و از بین رفتن طبیعت و خیلی چیزهای دیگه میشه . پس همه باید خودمون رعایت کنیم تا همیشه محیط زیست تمیز باشه. چند توصیه:  که اگه به آن عمل کنیم اولین کسی که لذت خواهد برد خودمون هستیم. وقتی برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به دامان طبیعت پناه می برید کیسه زباله فراموش نشود، شما می توانید به فرزندان خود یاد بدید به جای اینکه زباله خود از پنجره اتومبیل به خیابان پرت کنند در یک کیسه کوچک نگه دارند و در سطل زباله های نصب شده در خیابان بیندازند، شما می توانید به فرزندتان یاد بدهید موجوداتی که در رودخانه زندگی می کنند اصلا دلشان نمی خواهد که محیط زیستشان توسط انسان ها آلوده شود، پس بهتر است زباله ها را به جای انداختن در رودخانه به کیسه زباله بیاندازند.  فرهنگ سازی برای رعایت نظافت و آلوده نکردن زمین کار چندان مشکلی نیست ، فقط کافیه که هر کدام از ما همانقدر که به نظافت خانه خود اهمیت می دهیم به نظافت کوچه و خیابان و طبیعتی که برای گذراندن اوقات فراغت خود به آن پناه می بریم نیز اهمیت دهیم. روز زمین پاک فقط روز دوم اردیبهشت نیست ، روز زمین پاک تمامی روزهایی است که ما فرصت نفس کشیدن و زندگی کردن داریم. نظر شما چیه ؟ امیدوارم همیشه محیط زیست تمیز و پاک داشته باشیم تا همه در آسایش و پاکیزگی زندگی کنیم

پنج‌شنبه 1 شهریور 1386
باغچه مهربونی

اندیشیدن مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید    

*ویلیام کوپر *


سلام به همه ی دوستان گل و مهربون خودم . امیدوارم هر جا هستید  همیشه شاد باشید و زندگی به کام باشه . سلامی به بلندی کوه های البرز و زاگرس به کسانی  که لطف میکنن و ما رو از نظرات قشنگشون بی نصیب نمی زارن و همیشه به وبلاگ من یا بهتر بگم وبلاگ خودشون سر می زنن . امروز میخوام واستون یه داستان تعریف کنم یه داستان که آدم  تحت تاثیر قرار می گیره. حتماْ داستان رو  تا آخرش بخونید و نظرتون رو بگید. می خوام نظر شما رو هم درباره این داستان بدونم  ....
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلند ترین کوه ها بالا برود.او پس از سال ها
آماده سازی٬ ماجرا جویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود
میخواست ٬ تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب بلندی های کوه را تماماْدر بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید ٬همه چیز سیاه بود و اصلاْ
دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود .
همان طور که از کوه بالا میرفت ٬ چند قدم مانده به قله ی کوه پایش لیز خوردو در حالی که به
سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد ٬ در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید٬واحساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه ی جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم ٬همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به
یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است؛ناگهان احساس کرد که طناب به
دور کمرش محکم شد.بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نماند جز آن که فریاد بکشد :«خدایا کمکم کن !»
ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد : «از من چه می خواهی؟»
- ای خدا نجاتم بده !
- واقعاْ باور داری که من میتوانم تو را نجات بدهم ؟
- البته که باور دارم .
- اگر باور داری طنابی که به کمرت بسته است را پاره کن ......
یک لحظه سکوت .... مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد. مرد فقط خودش رو قبول داشت و نمی خواست طناب رو رها کنه شاید جرات این کار رو نداشت  .... صبح روز بعد گروه نجات برای کمک به مرد آمده بودند... ولی
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند که بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.....
و او فقط یک متر از زمین فاصله داشته است . آدم یخ زده همان مردی بود که طناب رو رها نکرده بود . مرد آنقدر به طناب وابسته بود و نمی خواست طناب رو رها کنه . مرد نمی دونست که فقط یک متر از زمین فاصله داره

و ما ؟!!!
چقدر به طنابمان وابسته ایم ؟
آیا حاضرید آن را رها کنید ؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را نباید  فراموش کرد  ؛هرگز نباید بگویید که او شما را فراموش کرده است و یا تنها گذاشته٬هرگز فکر نکنید که مراقب شما نیست ....

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes