X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
سه‌شنبه 4 مهر 1385
خیلی سخته

سلام خدمت همه شما دوستان عزیز . مرسی که همیشه به وبلاگ سر می زنید . ببخشید مدتی بود نبودم . درگیر زندگی و دانشگاه بودم . کامپیوترمم خراب بود . ازین به بد مثل قدیما و همیشه بازم می یام و زود به زود آپ می کنم . منو تنها نذارید. همه شما رو دوست دارم .......... نظر یادتون نره . راستی قالب وبلاگ هم عوض شده نظرتون چیه

 

" آدمی که گریه می کنه یه درد داره , ولی آدمی که می خنده ... هزار تا درد داره!"

این حرف رو یه لیلی به من زده ... یه لیلی که من دیگه نمی شناسمش. اصلا دیگه نمی دونم که اسمش لیلی هست یا نه ... ولی اسم اون همیشه برای من لیلی خواهد موند. همیشه ... همیشه ... فقط دوست دارم بدونه که دارم می خندم .... دارم می خندم.

 

داستانی برای گفتن داشتم ...

داستانی که دلم می خواست بلندترین داستانی باشه که تا حالا تعریف شده ... ولی کوتاه ترین شد.

بعضی وقتا خیلی سخته که بتونی همه چیز رو پنهان کنی.

من هنوز آماده نبودم ... من چشمام رو خیلی بسته بودم.

دوستای خوبم ... هفته پیش ... همه چیز ... تموم شد.

من نفهمیدم کجا رو اشتباه کردم ... من نفهمیدم که چرا اینجوری شد. من نفهمیدم که "آمدن و رفتنم بهر چه بود."  ... آره نفهمیدم ...

 

باختم ... باختم ... خیلی چیز ها رو باختم ... قلبم رو ...عشقم رو ... باورم رو... و ...

 

یک هفته به همه چیز فکر کردم. یه صورت از جلوی چشمام کنار نمی رفت .. جالبه که تو خیابون به هر جا که نگاه می کردم اونو می دیدم ... بله ... صورت لیلی رو.

 

آدما می تونن هر چقدر که می خوان دروغ بگن ... هر چقدر ... من درسم رو یاد گرفتم.

اینا همش تو دلم می مونه ... همش ... توی یه قلب سوخته شکسته ... شاید تا ابد جای سوختگیش تو دلم بمونه ...شاید هم یه روزی این رازها بیرون بیاد و چراغ راه کس دیگه ای بشه.

 

اگه باختم .... اگه باختم هم ..باز خیالم راهته که "شاهانه" باختم ... من فردین نیستم ... بگذار عاشقای فردین برن دنبال همون فردین هاشون بگردن.

برای عشق ... خودکشی لازم نیست ... چون اون جوری عشق رو هم با خودت می کشی... اون عشق نیست ... اون خودخواهیه. فکر می کنم همه ما شنیدیم که عاشق بودن یعنی پر پرواز دادن... نه شکستن بال.

 

"اگه الان فرار کنم ... فکر نمی کنم اون قدر, قدرت داشته باشم که خیلی دور بشم.

شما چه جوری صدای ضربان قلب منو خواهید شنید ؟ آیا قلبم سرد میشه ؟

چه جوری می فهمین ؟ چه جوری می شنوین ؟ "

 

من عشق رو تجربه کردم ... حتی اگه کسی من رو دوست نداشت.

من زیبایی اون رو به چشم خودم دیدم ... بالاخره دیدم ... فکر می کردم که خدا با من قهره ... ولی خدا ... اون رو به من نشون داد . شاید می خواست بهم بفهمونه که چقدر از من بدش میاد که تا حالا از من دریغش کرده بود ... ولی شایدم خواست بهم نشونش بده که عاشق بودن یعنی چی ... این راز همیشگی زندگیم...  

به من گرمای اونو داد ... به من روشنی غیر قابل تصورش رو داد ...

هنوز دل من از اون نور ... روشنه ....هنوز از حرارتش گرمه... اینو نمی تونین از من بگیرین ... نمی تونین !

 

فکر می کنم ... باز هم کارم ... تنها توی خیابونا رفتن و به مردم نگاه کردن بشه ...

فکر می کنم ... باز هم کارم ... نشستن و فکر کردن بشه ...

 

ولی این بار یه کار دیگه هم دارم ... مواظبت از گرما و نور عشقی که از لیلی تو قلبم به جا مونده ... حتی حالا که خودش نخواست بمونه.

ممنونم ازش  .... ممنونم که حداقل این رو از من دریغ نکرد.

 

من حاضر بودم که تا آخر عشق باشم ... کسی صدای منو نشنید.

 

امیدوارم که همیشه ... هر جا که هست ... سلامت و شاد باشه.

 

هنوز هم بهش می گم ... زندگی قشنگه ... بستگی داره که از چه زاویه ای بهش نگاه کنی.

 

امید به زندگی رو فراموش نکنین ... یادتون نره که همه چیز ...یه بازی کودکانه نیست ...

عشق با تمام زیبایی هایش خواهد ماند؟

عشق سیاهی های اطراف ما را پاره خواهد کرد؟

تا بتوانیم باز هم نفس بکشیم

تا بتوانیم دوباره باور کنیم

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes