X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
دوشنبه 21 فروردین 1385
صداقت .....

سلام خدمت شما دوستان گل عزیزم . ممنون که می یاین و برام نظر می ذارید . مرسی از همه شما . امیدوارم هر جا هستید خوب و خوش باشید . راستی برای امروز هم یه متن دارم که یکی از بهترین دوستام برام فرستاده که امیدوارم شما هم لذت ببرید راستی برای اطلاع از به روز شدن وبلاگ ختما عضو خبرنامه وبلاگ بشید . برا عضویت در خبرنامه به اینجا برید و با وارد کردن ایمیل و اسمتون به راحتی عضو بشید که هر موقع وب به روز شد با خبر بشید متن زیر هم قشنگه ارزش خوندن رو داره . خیلی ممنون از لطف همه شما . همه شمارو دوست دارم . تا بعد خداحافظ

عشق :

مدتی بود... بگذار ببینم چه طور بگویم!... وای... ننوشته بودم دیگر! نه ! ماشین نخریدم می‌توانید فرض کنید که عاشق شدم. فقط فرض کنید! کف دست‌هام دارد عرق می‌کند و این خودکار آبی هی لیز می‌خورد. مبتذل شده ام؟ خودم فکر می‌کنم که دیگر روان نمی‌نویسم. کلمات و واژه ها را فراموش می‌کنم. انگار دستور زبان بلد نیستم. کتاب‌های تازه‌ای آوردند برامان اما حوصله‌ی خواندن ندارم. در عوض در دلم غوغاست. هر روز با هم حرف می‌زنیم. هر روز که چه عرض کنم! هر شب تا صبح. وقتی سپیده می‌زند٬ دل‌مان نمی‌آید از هم خداحافظی کنیم. هی او می‌گوید اول تو قطع کن٬ هی من. یک چیزهای می‌گوید که قلبم تکان می‌خورد. مثل وقتی توی هواپیما نشستی٬ یک هو خالی می‌شود. نفسم بند می‌آید و نمی‌توانم جواب‌اش را همان لحظه بدهم. خودش هم می‌فهمد. وای الان هم همان‌طور شدم. با این‌که این حالت‌ها را می‌شناسم اما همیشه انگار بار اول است. گفت بیا مثل هامون و مهشید توی کتاب‌فروشی قرار بگذاریم. گفتم که بیاید مغازه ی ما. جسارتم برایم عجیب است. صاحب مغازه و آن یکی همکارم هم فهمیدند انگار. زنگ می زنند... خودش است.

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes