X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
سه‌شنبه 15 فروردین 1385
دل شکستن هنر نمی باشد

سلام خدمت همه شما دوستان عزیز . امیدوارم هر جا هستید خوب و خوش باشید . امروز براتون یه داستان می خوام تعریف کنم . داستانی که شاید همه ما توی جامعه خودمون از نزدیک دیدیمش و همه ما باید ازش درس بگیریم . امیدوارم همه ما برای انسان بودن تلاش کنیم دنبال چیزایی که هیچ و پوچه نرید  . مواظب خودتون و همدیگه باشید مرسی از محبتی که به من دارید . نظر یادتون نره بچه ها

عروسک دل شکسته :

 

یه روز یه پسر با دوستش تو خیابون یه شهر خراب شده قدم میزدند . دختری به پسرها نگاه میکنه دوست پسر از دختره خوشش میآد و پسر رو راضی میکنه که برن دنبال دختره . بالاخره موفق میشن باهاش صحبت کنن، معلوم میشه که دختر کوچولوی داستان ما از خونه فرار کرده و دنبال دوست پسرش که اونو اینجا رها کرده میگرده. پسرها دلشون میسوزه آخه دختره خیلی چهره مظلومی داره بهش شماره تلفن میدن که اگر کمک خواست بهشون زنگ بزنه.

 

شب که میشه پسرها داشتن بازی میکردند و میخندیدند که تلفن زنگ میزنه ، بله خودشه دختر کوچولوی داستان ماست که داره گریه میکنه و میگه تروخدا بیاید کمکم کنید. پسره فوری میره دنبالش و اونو میآره خونه . دختر کوچولوی ما وقتی میآد تو حیاط خونه میترسه آخه دو تا پسر دیگه هم اونجا بودند خیلی می ترسید فقط چشمای قشنگش میتونن بگن که چقدر ترسیده بود . اما چاره ای نداره پسر بهش میگه که نترس و اعتمادش رو جلب میکنه . دختره میآد داخل و یک راست میره گوشه خونه ای که کلش یه اتاقه.

دختره کم حرف میزنه خیلی کم چند تا دروغ هم میگه، آخه نمیخواد پسرها اذیتش کنن.

 

دختر کوچولوی مظلوم بغض داره.

 

پسرها غمگین میشن. دختر شب با دوست پسر توی یک اتاق میخوابه آخه حتی همین پسرها هم به اون اعتماد نداشتن که تنهاش بذارن . بعدا پسره فهمید اونشب دختره کلی گریه کرده و کلی هم تشکر که اذیتش نکردن .

 

طرفهای ظهر پسره که صبح رفته بود بیرون میآد خونه . دوست پسر میره دنبال کاراش. پسر و دختر تنها میشن.پسر باهاش حرف میزنه .دختر خوشحاله میدونید چرا؟

چون تونسته با دوست پسر قدیمیش که میگه خیلی هم دوستش داره حرف بزنه.پسره گفته فردا میآد دنبالش که ببرتش کردستان و با دختر عروسی کنه .  

دختره هی میگه نمی دونم میتونم با اون زندگی کنم؟ نمیدونم لباس کردی بهم میآد یا نه؟ و بعد از این سوال همیشه میخنده یک خنده خیلی قشنگ .

پسره دلش گرفته محسن چاووشی میذاره تا به آهنگ " سر گرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خسته ام" میرسه دختر ،گریه میکنه. اونم چه گریه ای پسر خیلی دلش گرفته. دختر چندین بار آهنگ رو گوش میده و در تمام مدت گریه میکنه .

دختره میگه یاد مامانم افتادم.میگه بابا و مامانش توی تصادف کشته شدند و اون تک دختری بوده که بدست عموش افتاده، میگه کاش یه داداش داشتم، میگه کاش عمو و زن عموش انقدر اذیتش نمیکردن.

گریه میکنه باز هم میگه به یاد مامانش افتاده . دختره خیلی سختی کشیده دختره خیلی بیچاره است دختره خیلی طفلکیه

پسره میپرسه خدا هست؟ دختره میگه اگه نبود که من پیش شما نبودم.چقدر ساده و قانع کننده پسره تمام کتابهای فلسفه رو توی یک جمله شنید.

پسر داره از غصه میترکه.

شب که میشه دختر حالش بد میشه چشمهاش سیاهی میره سرفه میکنه پسرها کمکش میکنن که بره سر جاش بخوابه. زودمیخوابه و زود هم بیدار میشه پسر رو بیدار میکنه میگه برم به جمال(دوست پسر قدیمیش) زنگ بزنم بگم زودتر بیاد دنبالم. دختره همش اضطراب داره. از چند ساعت قبل از قرار شروع میکنه به آرایش کردن آخه میگه جمال تا حالا بدون آرایش ندیدتش برای همین هم از 13500 تومنی که داره 5000 تومن رو میده که لوازم آرایش بخره .

عروسک دلشکسته ما آرایش میکنه و پسر رو نگاه میکنه تا مطمئن بشه که قابل تحسینه پسر تحسینش میکنه اما توی دلش فکر میکنه اگر جمال اونی نباشه که فکر میکنه، نه نه حتی فکرش هم وحشتناکه.

فکرش رو بکن تمام امیدهای دختر دود میشه میره هوا

جمال تنها نیست یه پسر دیگه باهاشه .جمال یه کاپشن پفی پوشیده، جمال موهای وز دار سیاه داره،جمال شلوار جین سیاه داره. پسر قیافه جمال رو نمیبینه پسر میخواد سرش رو به دیوار بکوبه . پسر میگه فقط دختر کوچولوی داستان ما اینطوری نیست که خیلی ها اینطوریند.

پسر باید بمیره اما نمیشه . پسر فقط منتظره خبری از اون بشه پسر گریه دلش میخواد.دختر خوشگل مظلوم بیچاره کجاست؟ جمال قرار بود ببرتش کردستان اما برگشت توی شهر خراب شده.

پسر باید بمیره ،پسر باید بمیره،پسر باید بمیره.دختر باید بخنده ،دختر باید بخنده ،دختر باید بخنده. اما پسر زنده است و دختر...............

 

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes