X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
چهارشنبه 27 مهر 1384
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است

 I Cannot Imagine Life Without Your Friendship!
نمی تونم زندگی بدون دوستی را تصور کنم

i like crying in the rain becuse nobody can not see my cry

من دوست دارم گریه کردن در باران را چون باران نمی ذاره اشک های من
معلوم بشه

سلام خدمت همه شما دوستان گل و عزیز  . امیدوارم همیشه و هر جا موفق و پیروز باشید . امروز داشتم فکر می کردم اگه کسی به ما خیانت کنه چه کار میکنیم ؟ اگه با کسی دوست باشید و اون شخص همیشه خیانت کنه چه اتفاقی میوفته  ؟ خیانت چیز بدیه مخصوصا توی رابطه دوستی دختر و پسر و بعضی موقع ها هم باعث جدایی و از بین رفتن زندگی یا دوستی میشه . به نظر شما چرا یک نفر خیانت می کنه ؟ خجالت نمی کشی خیانت می کنی ؟ دوست به این خوبی داری میری با صد نفر دیگه ام دوست میشی . واقعا که   داستان امروز خیانت یه دختر خانوم به دوست پسرشه  . بخونید و نظر بدید . خیانت نکنید که عاقبتش خیلی  خیلی تلخه   . قدر دوستی هاتون رو بدونید و با هم روراست و صادق باشید .  

خیانت :

- سلام . دلم برات خیلی تنگ شده بود..
پسرک از شادی تو پس خود نمی گنجید... راست میگفت ...خیلی وقت بود که ندیده بودش..دلش واسش یه ذره شده بود..تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که  وقتی
۱۶سال بیشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهدید و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن...
دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میون حرفای پسرک پرید و گفت: من دیرم شده زودی باید برم خونه...
همیشه همین جور بوده  هر وقت دخترک پسرک را میدید زود باید بر میگشت..
پسرک معطل نکرد و کادویی که برای دخترک خریده بود رو با کلی اشتیاق به دخترک داد...
دخترک بی تفاوت بسته را گرفت و تشکری خشک و خالی کرد...حتی کنجکاویی نکرد داخل بسته رو ببنید...
پسرک خواست
سر سخن روباز
کند که دخترک گفت : وای دیرم شد..من دیگه برم خداحافظ...
خداحافظی کردند و پسرک در سوک لحظه جدایی ماتم گرفت و رفتن معشوق را نظاره کرد ....
دخترک هراسان و دل نگران بود...در راه نیم نگاهی به بسته انداخت ...یه خرس عروسکی خوشگل بود.. هوا دیگه داشت کمکم سرد میشد وسرعت ماشین هاییکه رد میشدند ترس دخترک رو از دیر رسیدن بیشتر میکرد..

 پسره مثل همیشه ۵
دقیقه تاخیر داشت اما بازم  مثل همیشه ریلکس بود...دخترک سلام کرد و پسر پاسخ گفت.
دخترک بی درنگ بسته را به پسر داد و نگاه پر شوقش را به نگاه پسر دوخت.پسر نیم نگاهی  به بسته انداخت و گفت: مرسی...بسته را باز کرد و ناگاه چشمش به نامه ای افتاد که عاشق خوش خیال  دخترک برای او نوشته بود... لبخندی زد و به روی خود نیاورد...چند دقیقه ای  را با هم سپری کردن و باز مثل همیشه خداحافظی و نگاه ملتمس عاشقی که از لحظه ی وداع بیزار است..این بار دخترک عاشق بود و پسره معشوق او..معشوقی که شاید جسم اون سر قرار  با 5 دقیقه تاخیر حاضر شده بود ، اما دلش از لحظه اول جای دیگه ای بود ........
کمی آن طرف تر صدای جیغ لاستیکی دخترک و پسر را متوجه نقطه ای در آن طرف کرد..پسرکی در زیر چرخ های ماشین جان می داد و آخرین نگاهش دوخته شده  به معشوقه ای بود که به او خیانت کرده بود...

 

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes