X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
چهارشنبه 20 مهر 1384
وقتی دنیا در خواب آرامیده سکوت را می نگرم

تنها تر از یک برگم
با بار شادی های مهجورم
در اب های سبز تابستان
ارام می رانم
تا سرزمین مرگ
تا ساحل غم های پاییزی
در سایه ای خود را رها کر دم

سلام خدمت همه شما دوستان و خوانندگان وبلاگ  . امیدوارم هر جا هستید سالم و شاد باشید   . ماه رمضان هم به همه شما تبریک می گم . امیدوارم بهترین بهره رو از این ماه مبارک ببرید . امروز می خوام درباره پدر و مادر صحبت کنم . پدر و مادر ها همیشه برای ما زحمت می کشن و نمی خوان ما سختی و ناراحتی ببینیم . وقتی مریض میشیم صبح تا شب بالای سر ما می مونن و تا موقعی که خوب نشیم آروم نمی گیرن . در ازای این همه محبت ما هم باید قدر دان اونها باشیم . نباید از حرف های پدر و مادر نارحت بشیم . شاید چیزی بگن که ما اون حرف رو قبول نداشته باشیم ولی نباید در مقابل حرفی که پدر و مادر بهمون می زنن نارحت بشیم یا از خودمون واکنش بدی نشون بدیم . هر چی باشه سنشون بیشتر از ماست  و تجربه بیشتری نسبت به ما دارن .قدر پدر و مادرتون و بدونید . اگه قدرشون رو ندونید یه روزی میرسه که دیگه خیلی دیر شده . پیش خودتون میگید کاش قدر پدر و مادرم رو می دونستم . کاش به حرفشون گوش میدادم . مطمین باشید پدر و مادر همیشه خوب بچشونو می خوان . بهشون احترام بذارید و قدر محبت ها و خوبی های اونهارو بدونید . به هر حال ما یه جورایی مدیون پدر و مادر هستیم . این همه برای ما زحمت می کشن . باید یه جایی قدر دانی کنیم . امیدوارم سایه همه پدر و مادر ها بالای سر ما باشه . یه داستان هم براتون دارم . بازم از همه شما ممنونم . مواظب خودتون باشید

تنها مایه دلخوشی او هستم :


دختری می گوید :

مادرم تصمیم گرفته به هر قیمت که شده مرا خوشبخت کند . تنها مایه دلخوشی و تنها علاقه زندگی او هستم . سلامتی و درس و مشق و مدرسه و زندگی اجتماعیم مسایل اصلی زندگی اوست . مادرم زن پر تلاشی است . هر کاری که فکرش را بکنید برایم انجام می دهد و به همه خواسته های من عمل می کند . حتی جورابهایی را که یکبار هم نمی پوشم می شوید . خدا نکند که سرما بخورم . بیمار روانی می شود . خانه را به داروخانه ای از انواع داروهای آنتی بیوتیک مبدل می کند . به هر جای آشپزخانه که نگاه کنی سوپ می بینی . در بیماری و در سلامت یک لحظه نگاه از من بر نمی دارد . بزرگترها چتر حمایتی خویش را بر سر فرزندان می گستراندند و بچه ها نیز گویی بعد از خدا صاحبان تجربه را لایق سجده می دانستند و بزرگترها را ستایش می کردند. وقتی پدر از راه می رسید گرمی و محبت به خانه وارد می شد ، همه ساکت می شدند تا فقط  او صحبت کند. وقتی به سر کار می رفت بدرقه اش می کردند و زمانی که خسته بود اسباب آرامشش را مهیا می کردند . مادر نیز برای خود ارج و قربی داشت. او مونس تنهایی فرزندان و دیگر اهالی خانه بود. همه درد دل ها می بایست با او در میان گذاشته شود چون فقط او بود که می توانست محرم رازهای پنهان باشد. امروز از آن همه احترام و ادب نسبت به بزرگترها خبری نیست . زمان همه چیز را از نسل آینده گرفته بی آنکه جرات اختیار به فردا دهد و یا کسی متوجه باشد چه برسرش می آید فردایی که شاید جز ستم به گذشته چیز دیگری به همراه نداشته باشد . بارها شاهد بی احترامی به بزرگترها و نگه نداشتن حرمت والدین از سوی نوجوانان و جوانان بوده ایم . والدینی که به گناه زمانه پیر شده و کم کم به دست فراموشی سپرده می شوند و حرمتی که لحظه به لحظه رنگ می بازد  ، دل هایشان می شکند. زمان باز هم سپری می شود و فقط دو نسل باقی می ماند که هر دو محکوم زمانه و هر دو صاحب احترامند . 


تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes