X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
جمعه 1 مهر 1384
ساحل آرامش

سلام . امیدوارم حال همه شما خوب باشه و هر جا هستید موفق باشید . فرا رسیدن سال تحصیلی جدید رو به همه شما تبریک می گم . یه چیزی امروز به ذهنم رسید که شاید همه شما هم با اون مواجه شده باشید . تا حالا فکر کردید که چرا مدرسه یا دانشگاه میریم ؟ تا حالا از خودتون پرسیدین که برای چی درس می خونید ؟ هدفتون از درس خوندن چیه ؟ درسته . همه ما برای کسب علم و دانش درس می خونیم ولی بعد گرفتن مدرک برای چی علم و دانش رو می خوایم . برای یک فرصت شغلی مناسب برای رشد در جامعه و شکوفایی خودمون . همه این چیزها درست . ولی اگه یه روزی بخواین شغل یا حرفه ای انتخاب کنید از چه کسی کمک می گیرید . چه کسی برای شما تصمیم می گیره ؟ خودتون ؟ یا دیگران ؟ یا پدر و مادر . حکایتی که می خوام براتون بگم درباره همین موضوعه . امیدوارم خوشتون بیاد .


پیشنهاد شغل :

چه کسی تصمیم می گیرد ؟

حکایت از زبان مادر : به پسرم شغل مدیریت بخش هنری یک اردوی آموزشی را پیشنهاد کرده بودند . برای او پیشنهاد جالبی بود و با باید به خاطر این پیشنهاد کلی به خود می بالید . و به اصطلاح پز می داد . اما برخلاف انتظار آنقدر ها خوشحال نبود و به نظر می رسید که از این پیشنهاد خوشحال نیست . پیشنهاد مدیریت بخش هنری اردو به جای هر کار او را ناراحت کرده بود . باید خویشتن داری می کردم تا اورا به قبول فوری کار پیشنهاد شده مجبور نکنم . مطمین بودم که قبول این کار یک تابستان فراموش نشدنی را برای او به دنبال می آورد . می خواستم دلیل و مدرک بیاورم که اگر کار پیشنهاد شده را قبول کند به سود خود کار کرده است . وسوسه شده بودم که هر طور شده اورا به قبول این کار راضی کنم . اما خویشتن داری کردم . با خود گفتم : او که عروسک نیست . بچه هم نیست که نتواند تصمیم بگیرد . با این طرز تلقی گذاشتم هر طور که مایل است تصمیم بگیرد . به او گفتم : تصمیم دشواری است . بهتر است خوب فکر کنی . پسرم در جواب گفت : مطمین نیستم همان کار دلخواهی باشد که من می خواهم . باید فکرکنم و بعد تصمیم بگیرم . دوهفته بعد پسرم دعوت را پذیرفت و قرار داد را امضا کرد . دوهفته ای که برایمن بقدر یک سال طول کشید . با این حال خویشتن داری کردم و دندون رو جیگر گذاشتم . مرتب به خودم می گفتم : اوست که باید درباره کارخودش تصمیم بگیرد . نه من و نه هیچ کس دیگر . پسرم به مرحله ای از زندگی رسیده که روی پای خود بایستد و تصمیم بگیرد . نقش من به عنوان مادر این است که با دلسوزی و محبت و غرور به تماشای او بایستم .

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes