X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
دوشنبه 24 مرداد 1384


به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش

من خوب آگاهم که زندگی ، یکسره ، صحنه بازی است ؛

من خوب میدانم . اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است

مرا به بازی کوچک شکست خوردگان مکشان...!

به همه سوی خود بنگر و باز میگویم که مگذار زمان ، پشیمانی بیافریند.

به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند

به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور ونا محدود

به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد

به روزهایی که هزار نفرین ، حتی لحظه ای را بر نمی گرداند

تو امروز بر فرازی ایستاده ای که هزار راه را میتوانی ببینی

و دیدگان تو به تو امان میدهند که راهها را تا اعماقشان بپایی

در آن لحظه هایی که تو یک آری را با تمام زندگی تعویض میکنی

، در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری

دیگران به جای تو بیندیشند

در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس میکنی

تو از فرازهایی پا در راهی می گذاری که آن سوی آن ،

اختتام تمام اندیشه ها و رویاهاست ، در تمام لحظه هایی که تو میدانی

به زمان بیندیش خواهی شناخت ، به یاد داشته باش ، می شناسی و

و شبیه خون ظالمانه زمان که روزها و لحظه ها هیچ گاه باز نمیگردند .

صبح که ماهی گیران با قایق هایشان به دریا میرفتند و به من سلام کردند و گفتند

که سلامشان را به تو که هنوز خفته ای برسانم .

بیدار شو !

بیدار شو و سلام ساده ماهیگیران را بی جواب مگذار !

من لبریز از گفتنم نه نوشتن.

باید که اینجا روبروی من بنشینی و گوش کن

                                               دیگر تکرار نخواهد شد
                                                          شادی
                                       
                                                       

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes