X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
یکشنبه 16 مرداد 1384
گفتگو با خدا...
گفتگو با خدا...

در رویا هام دیدم که با خدا گفتگو می کنم ...
پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟
خداوند پاسخ داد:کودکی شان..اینکه انها از کودکی شان خسته میشوند... و عجله دارند که زود بزرگ شوند..وبعد خیلی زود ارزو میکنند که دوباره به کودکی شان برگردند...
اینکه سلامتی خود را از دست میدهند تا پولدارشوند...و بعد پولشان را از دست میدهند تا سلامتی خود را بدست بیاورند....
  حال را فراموش میکنند...بنابر این نه در حال زندکی میکنند نه در اینده...انها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمیمیرندو به گونه ای میمیرند که انگار هرگز زندگی نکردند...
پرسیدم میخواهی کدام درسهای زندگیت را فرزندانت بیاموزند:
بیاموزند که انها نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد..
همه ی کاری که میتوانند بکنند اینست که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند...
بیاموزند که درست نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند...بیاموزند که فقط چند ثانیه بیشتر طول نمیکشد که تا زخم های عمیق در قلب انا ن که دوستشان داریم ایجاد کنیم...اما سالها طول میکشد تا ان زخمهارا التیم بخشیم...
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را داردبلکه کسی است که کمترین ها را نیاز دارد ...
بیاموزند که کسانی هستند که انها را دوست دارند اما نمیدانند که چگونه احساساتشن را نشان دهند...بیاموزند که دونفر میتوتنند که به یک نقطه نگاه کنندو انهارا متفاوت ببینند...
بیاموزند که فقط انها نیستند که باید دیگران را ببخشند بلکه انها نیز باید خود بخشیده شوند....


یه کمی به  فکر کنیم به بچگیا به الان به اینده ...
واقعا کجا زندگی میکنیم در حال ؟اینده؟ یا شایدم گذشه ...
از زندگی چی میخواهیم؟
تو زندگی به کجا به چی به کی نگاه میکنیم ؟
چرا مرگمون یه جوریه که وقتی میمیریم انگار اصلا تا حالا زنده نبودیمو مثل بقیه زندگی نمی کردیم؟




                                                مهشید......

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes