X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
جمعه 7 مرداد 1384


 شب که می شود،خدا چراغ ماه را روشن میکندتا من در حضور 
  چشم های کنجکاو ستاره ها برای تو نامه بنویسم. کاغذم برگ 
 درختان است و مدادم شاخه ای ترد و تازه. شب که می شود 
 
خیال تو در اتاقم راه میرود و همه اشیا جان می گیرند ، پروانه
  های خشکیده بال زنان از دفتر چه ام بیرون می آیند،پرده ها از
  شیشه ها هم شفاف تر می شوندو من میتوانم خودم را در همه 
 آیینه های ناشناس تماشا کنم. گاهی حتی یک کلمه هم ندارم که
 برایت شعر بگویم و گاهی هزاران کلمه در دستان من است،اما
  باز نمیدانم چه بسرایم که شایسته تو باشد آن وقت به قناریها
ا حسودیم میشود که از من شاعرترند.کاش تخته سنگی بودم که
   خانه اش در آغوش دریاست یا بنفشه ای که همیشه لب جوی
  را میبوسد و یا خیابان ساکتی که پیوسته خواب قدم های ترا
 میبیند.

 کاش ترازویی برای اندازه گرفتن عشق و دلتنگی وجود داشت،
  کاش میتوانستی در رویاهایم بخوابی و در آرزوهایم بیدار
  شوی . کاش  بین لب های من و نام عزیز تو هیچ فاصله ای
  نبود، کاش به جز تأخیر دیدار هیچ گله ای نبود.


        دوست دار شما : شادی 

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes