X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
دوشنبه 9 خرداد 1384
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم

پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟
گفتم زندگی رو !
گریه کرد و مث همیشه گوشیو روم قطع کرد...
ولی اون نمی دونست که خودش همه زندگیه من بود

سلام به همه شما دوستان و همراهان وبلاگ گروهی لاو یو . امیدوارم حال همه شما خوب باشه و هر جا هستید شاد و موفق باشید  . سهیل ام  . فکر کنم همه شما منو میشناسید . چی ؟  منو نمی شناسید   . نه بابا . شوخی نکن . به همین زودی منو یادت رفت  دیدی منو می شناسی . بازم امیدوارم از وبلاگ ما خوشتون بی یاد و از متن هایی که ما براتون می نویسیم راضی باشید و از نوشته ها خوشتون بیاد .  متظر آپدیت های بعدی ما باشید .  راستی جای ویدا هم خیلی خالیه  امیدوارم هر جا هست موفق باشه  . همه شما رو دوست دارم .

فکر می کنی در کدام لحظه ها آدم از همیشه عمرش سبک تر است . و دیگر بار هستی اش بر روی دوشش سنگینی نمی کند . و این وسوسه ی شوم همیشه را که از زیر بار بودنش شانه خالی کند به ناگاه از یاد می برد .. من احساس می کنم این لحظه .. لحظه آفریدن است . وقتی که شعری می گویی ترانه ای می سرایی نقش چهره ای می زنی که هنوز آن را کسی ندیده و نقل داستانی می کنی که هنوز کسی آن را نشنیده . در این لحظه هاست که آدم از بودنش راضی می شود . می بیند که دیگر راکد نیست . جریان دارد جریان هستی از خودت به ترانه ای که ساخته ای چهره ای که پرداخته ای یا فرضیه ای که درسر داری یا اختراعی که در دست .. و از زیباترین این آفرینش ها شعر است . واقعا چه لذتی باید داشته باشد وقتی همین واژه های بی حوصله ی عبوس را که به زحمت حاضرند برای چند ثانیه کنار هم بیایند تا جمله هایی معمولی تر از هر روز را به زبان بیاوریم . طوری کنار هم جمع کنی که تا دنیا دنیاست از هم جدا نشوند . ترانه ای جاودان که همیشه می خواند همچون صدای سخن عشق که همیشه می ماند. پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست.. آیا به راستی از عصیان عشق در برابر قرار های بی اعتبار تصویری زیباتر از این می توان آفرید . عصیانی که بر ما به ارث مانده است از آن دم که حوا و آدم از آن شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدند و اندیشه های آشفته چون ابرهای ولگرد به آسمان ذهن آدمی سرک کشیدند و جارچیان زمین طومار خطاهای مارا به منقار گرفتند و به آن سوی افق ها پریدند . و ادبیات واقعی تمامش آفرینش است . آفرینش دنیاهایی تازه با آدم هایی تازه.. آدمهایی که هر کاری که بخواهی می کنند .. و هر طوری که بخواهی فکر می کنندو دست هیچ کس هم به آن ها نمی رسد تا آن ها را به خاطر فکرشان یا کارهایشان بگیرد و بکشد و بسوزاند .. اینجا دنیای خیال است و آرزو .. هر چه می خواهی دل تنگت بگو . .. خیالتان لبریز.. خوابهایتان رنگین.. آرزوهایتان دورادور .. و پیروزیتان نزدیک باد

سهیل

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes