X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
پنج‌شنبه 29 اردیبهشت 1384
دنیای هر کس به وسعت اندیشه اوست

چه خوش گفت حافظ شیرازی :

       میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی

                                               درخت ارغوان روید به جای مغیلانی
هنوزم یاد تو هر جا وهمیشه با منه
میدونم یه روز میایی ، دلم که خیلی روشنه
اگه تو ستاره شی ، بری به دشت آسمون
اگه رو زمین باشی ، ندی تو حتی یه نشون
آخرش هر جا باشی ، یه روزی پیدات می کنم
تو رو مالک دلم
عاشق فردات می کنم
اگه برگردی خونه ، غصه و ماتم چی چیه
کاش بیایی در بزنی ، من پشت در بگم کیه
نمیدونی که چه قدر جات توی خونه خالیه
کاش بیایی در بزنی ، من پشت در بگم کیه

اگه تو ستاره شی ، بری به دشت آسمون
اگه رو زمین باشی ، ندی تو حتی یه نشون
آخرش هر جا باشی ، یه روزی پیدات می کنم
تو رو مالک دلم
عاشق فردات می کنم
اگه برگردی خونه ، غصه و ماتم چی چیه
کاش بیایی در بزنی ، من پشت در بگم کیه
نمیدونی که چه قدر جات توی خونه خالیه
کاش بیایی در بزنی ، من پشت در بگم کیه

سلامی به قشنگی همه رنگهای رنگین کمان... امیدوارم حال همه شما خوب باشه . ممنون از پی ام ها و نظرات خوبتون . امیدوارم بتونم جبران کنم .  از همه دوستانی که هنوزم مارو همراهی می کنن ممنونم .  امروز می خوام یه ذره از اعتماد به نفس صحبت کنم .

چه طوری میشه اعتماد به نفس پیدا کرد ؟

به نظر شما شکست و خطا لازمه زندگی ست ؟

برای داشتن یک نگرش منطقی نسبت به زندگی و تعمیم آن دانستن این نکته اهمیت دارد که اشتباه عملی ست که از انسان سر می زند و نه آن چیزی که انسان به آن تبدیل می شود . شما ممکن است شکست بخورید اما بخاطر آن تبدیل به یک شکست خورده نمی شوید . با این حال مرتبا از این گونه حرف ها می شنویم : من مآیوس و ناامیدم . من یک شکست خورده ام . من کودک هستم . مطمین ترین راه برای شکست خوردن آن است که مرتب به خود بگوییم : شکست خواهم خورد . هرب الویت ورزشکار معروف در این زمینه می گوید : مبارزه مربیان و ورزشکاران آینده دیگر مبارزه ای برای شکستن مرزها و محدودیت های فیزیکی نخواهد بود . بلکه مبارزه ای ست برای غلبه بر موانع روانشناختی و شکستن محدودیتهای ذهن . اگر واقعا برای ایجاد یک تصویر ذهنی سالم و رسیدن به احساس رضایت درباره خود جدی هستید باید آماده رشد شوید و به یاد داشته باشید که رشد را از هر سنی می توان آغاز کرد . از خود بپرسید آیا من از تغییر کردن می ترسم ؟ جواب بسیاری از افراد به این پرسش مثبت است زیرا آنها در برابر تغییر احساس تهدید می کنند و این قابل درک است . تغییر تهدید کننده است زیرا به ما احساس ناامنی می دهد . مورس بنکس می گفت : تنها مردم سازش یافته ابدی ساکنان قبرستانها هستند . اعتماد به نفس قوی به انسان خلاقیت و شهامت می دهد و به انسان امکان می دهد که ذهن خودرا باز و پذیرا نگه دارد . اعتماد به نفس که ثمره یک تصویر ذهنی سالم است تا حدی به دوچرخه سواری شباهت دارد . آیا می توانید اولین روزی که سوار دوچرخه شدید را به خاطر بیاورید . انگار همین دیروز بود . برادرم دوچرخه را محکم نگه داست و من سوار شدم بعد زین را گرفت و دنبال من شروع به دویدن کرد . احساس با شکوه موفقیت و آزادی داشتم . حس می کردم که در حال پرواز هستم . این احساس آنقدر زیبا و عمیق بود که دلم می خواست در همان لحظه آنرا برای برادرم شرح بدهم . ولی وقتی صدایش کردم او پشت مرا رها کرده بود . و همان موقع زمین خوردم . در حالی که روی زمین افتاده بودم برادرم نگاه تحقیر آمیزی به من انداخت و با اطمینان گفت : تو می تونی به تنهایی دوچرخه سواری بشی همین الان این کار را کردی . رابرت شولر می گوید : زندگی در اولین گام ها سرشار از یقین است در گام های بعدی دشوار می نماید و در واپسین گام ها به آزمایشی سخت تبدیل می شود 
برگرفته از کتاب :
زندگی کنیم یا فقط زنده باشیم 
نویسنده : هایدن سارجنت 
مترجم : وحدی افضلی پور   

یکشنبه 25 اردیبهشت 1384
داستان واقعی از یک زندگی
 از دوستم عصبانی شدم

خشمم را بروز دادم خشم به پایان آمد

از دشمنم عصبانی شدم 

خشم را به دل ریختم خشمگین تر گشتم 

                                      * ویلیام بلیک*

عشق شروع زندگی است :

دبیرستان که می رفتم دختر بسیار افسرده و غمگینی بودم . درست زمانی که در ذهن همه دخترها هزار جور آرزو پرمی کشید . من دختری بی آرزو بودم . زشت بودم این را حتی دیگران هم بهم می گفتند . هیچ وقت توجه معلم ها را به خود جلب نمی کردم چون بچه درسخوانی نبودم . همیشه انگار همه از من فاصله می گرفتند . و گاهی حسرت دخترهای زیبارویی را می خوردم که در خیابان راه می رفتند . توی خانه هم چندان مورد توجه دیگران نبودم خواهر بزرگم هم قشنگ تر از من بود و هم درسخوان تر .دو تا از برادرانم هم چون پسر بودند کسی به زشتی و قشنگ بودن آنها اهمیت نمی داد . . من اما همیشه از خدا گله داشتم که چرا مرا اینقدر زشت آفریده . ساعت ها جلوی آیینه می نشستم و هر چه فکر می کردم عقلم به جایی قد نمی داد. نه هیچ مشخصه خوشایندی در خودم نمی دیدم. سال چهارم دبیرستان بود بچه ها سخت درس می خواندند . فکر کنکور مثل خوره به جان همه افتاده بود من اما خوب می دانستم که قبول نمی شوم . همین که می توانستم دیپلمم رو بگیرم برام کافی بود . اما همان سال معلم ادبیات ما متوجه بی انگیزه بودن من نسبت به همه چیز شد . خیلی تعجب می کرد . نمی دانست چرا من اینقدر از خودم و آینده ام بیزار هستم . دفعات زیادی بعد از کلاس مرا توی کلاس نگه می داشت . و علت این بی حالی مرا می پرسید . چه داشتم بگویم اما در عوض کم کم حس کردم توجه یک نفر به من جلب شده . حتی مادرم هم به اندازه آن معلم ادبیات به من توجه نداشت . جالب اینکه بعضی وقت ها حتی پدر و مادرها هم بچه های قشنگشان را بیشتر دوست دارند. کم کم معلم ادبیات صمیمی ترین دوست من شد . سال تحصیلی تمام می شد اما من ارتباطم را با او قطع نکرده بودم تشویقم کرد که در کنکور سال بعد شرکت کنم. اولش برایم غیر ممکن بود اما وقتی بیکاری و تنها توی خانه ماندم متوجه می شدم که چاره ای جز درس خواندن وجود ندارم . می دانستم امکان داشتن یک خواستگار ایده آل برای من غیر ممکن است . پس چه بهتر که سرم به درس گرم شود. شب و روز درس می خواندم . مادرم تشویقم می کرد. اما می دانستم که ته قلبش چندان امیدی ندارد . اما در عین ناباوری من ثمره تلاشهایم را دیدم و در کنکور قبول شدم . رشته روانشناسی را خیلی دوست داشتم و چقدر خوشحال هستم که از بین آن همه رشته آن را انتخاب کردم . وارد دانشگاه که شدم هنوز خودم را باور نداشتم فکر می کردم امکان ندارد موفقیت ویژه ای پیدا کنم . از همان ترم اول سخت درس خواندم . معلومات عمومی ام بسیار کم بود . بر خلاف دبیرستان در دانشگاه دوستان زیادی پیدا کردم . به طوری که کم کم فراموش می کردم که تفاوتی بین من و آنهاست . این اعتماد به نفس وقتی بیشتر می شد که روز به روز نتیجه درس خواندنم را می دیدم . نمرات خوب می گرفتم کنفرانس می دادم . استاد ها تشویقم می کردند و کم کم در بین دانشجویان کاملا شناخته شده بودم . جزوه هایم کاملترین و خوش خط ترین جزوه ها بود. تا اینکه یک روز مثل همیشه یکی از دانشجویان آمد جلو و از من خواست که جزوه هایم را به او قرض بدهم. با کمال میل پذیرفتم این کار همیشه مرا خوشحال می کرد . انگار همیشه همین اندازه که توجه اطرافیان را جلب می کردم برایم کافی بود . اما این بار سعید بود که جزوه هایم را می خواست . بی هیچ تاملی جزوه ها را به او دادم . چند روز بعد برای تشکر جزوه هایم را که پس داد یک جعبه شکلات هم به من هدیه داد . دست و پایم را گم کرده بودم اصلا نمی دانستم باید قبول کنم یا نه . به هر حال هیچ عکس العملی نشان ندادم . چند روز جعبه شکلات پیش رویم بود و نمی دانستم با آن چه کار کنم . دلم نمی خواست بی خود رویا پردازی کنم . سعید پسر موقر و متینی بود و می توانست به هر دختری در دانشکده پیشنهاد ازدواج دهد . ترم ها پست سر هم می آمدند و می رفتند . خواندن کتاب های روانشناسی تغییرات اساسی در شخصیت من ایجاد نمود و من بی آنکه خودم متوجه بشوم دیگر آن دختر سابق نبودم . چهره شادابی پیدا کرده بودم . با گشاده رویی با مردم حرف می زدم و این شاید در چهره من تغییراتی ایجاد کرده بود . کم کم یقین پیدا کردم که سعید به من علاقه مند شده . به هر بهانه ای می آمد جلو و چند کلمه ای حرف می زد اما انگار حرفی در دل داشت که گفتنش برایش سخت بود . دوستانم ایمان داشتند که دیر یا زود سعید از من خواستگاری می کند . اما من به این فکر می خندیدم و نمی خواستم رویاهایی بسازم که یک شبه ویران شود. اما درست وقتی که فقط یک ترم مانده بود به تمام شدن درسم یک روز بدون مقدمه وقتی سر کلاس نشسته بودیم و به صحبت های استاد گوش می دادیم یادداشتی دست به دست به من رسید یادداشتی عجیب . خانم ... لطفا جواب درخواست مرا صریح و واضح بدهید با من ازدواج می کنید . دستهایم می لرزید . فکر نمی کردم بعد از این همه مدت سعید هیچ راهی را برای خواستگاری کردن پیدا نکرده باشد مگر اینکه سر کلاس آن هم با یک تکه کاغذ این کار را بکند . آشفته شده بودم دیگه نمی شنیدم استاد چه می گوید . مثل دختر های دبیرستانی دست و پای خود را گم کرده بودم . کلاس که تموم شد فرارکردم چند روز بعد هم به بهانه سرماخوردگی نرفتم کلاس اما مگر می شد از دانشگاه فرار کرد . چاره ای نبود . باز راهی دانشگاه شدم . این بار فضا برایم سنگین شده بود. دلم می خواست هیچ آدم آشنایی را نبینم . حس می کردم همه از جریان با خبر هستند . حتی این فکر به ذهنم رسید که شاید سعید می خواست مرا دست بندازد . اما نه او در تصمیم خودش کاملا با اراده بود . دیگر نمی توانستم از واقعیت فرار کنم . کم کم خبر در دانشگاه پیچید . و از قضا یکی دوتا از دانشجویان دیگر هم بهم پیشنهاد ازدواج کردند. کم کم داشتم باورم می کردم که قابلیت هایی دارم که بتوانم همسر ایده آل مردی تلقی شوم . سعید به خواستگاری ام آمد . پدرو مادرم حاضر بودند بدون هیچ شرطی مرا شوهر دهند اما من می خواستم سعید همه جوانب شخصیت مرا بشناسد . برای همین از خانواده ها خواستم اجازه دهند که ما بیشتر با هم آشنا شویم و دوران نامزدی کمی طولانی شود. اینطوری هم درسهایمان تموم می شد و هم ما دوتا بیشتر همدیگر را می شناختیم . آن روزها سعید انگار موجود عجیب و غریبی بود. چون برای اولین بار یک دوست واقعی پیدا کرده بودم . همین طور داشتم جزجز شخصیت خودم را می شناختم و جنبه های لطیف و زنانه شخصیتم آشکار می شد . با سعید از هر دری حرف زدم و او گاهی آنقدر به حرفهای من می خندید که انگار عجیب ترین چیزها را می شنود . باورش نمی شد که در تمام این سالها خودم را دختری زشت می دیدم در حالی که از منظر او دختری زیبایی بودم . خلاصه اینکه ما ازدواج کردیم و زندگی مشترک را شروع کردیم حالا هردوی ما استاد دانشگاه هستیم وقتی به عکس های قدیمی خودم نگاه می کنم می بینم هیچ زشتی در آن نمی بینم بلکه خیلی هم با مزه و با نمک بودم . ولی به خاطر از دست دادن اعتماد به نفس در دوران دبیرستان خودم رو زشت ترین می دیدم . چقدر خوشحالم که با سعید ازدواج کردم و دریچه واقعی زندگی به روی من باز شد

سهیل

یکشنبه 18 اردیبهشت 1384
به تو محتاجم به رنگ چشمات ....
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ...
دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه ....

سلام .... تعجب نکنید .. بعد مدتها بازم منم ... ویدا ... خوبین ؟ امیدوارم که حال همتون خوب باشه ... یه مدت به هیچکدومتون سر نزدم یعنی وقت نشد که سر بزنم و حوصلش رو هم نداشتم امیدوارم که به بزرگواری خودتون ببخشید ...الانم یه وقت کوچیکی دارم که براتون بنویسم و ازتون یاد کنم ... به خدا خیلی سرم شلوغه این روزا ... شایدم خودم دوست دارم که سرم شلوغ باشه که به خیلی چیزا فکر نکنم  ...  نمی دونم چی بگم ... دیگه عین قبل نیستم که بخوام واستون زنگ تفریح بذارم و چیزی بنویسم که به خنده بیارتتون ... هر چند هنوزم دوست دارم همتون رو خندون ببینم ... شاید فقط بتونم حال و هوام رو هر از گاهی با چند بیت بیان کنم .... نمی دونم کی بهتر شم شاید همین فردا باشه اما حال و روز نوشتن رو ندارم ...

راستش سئوالی که این روزا خیلی توی ایمیل ها باب شده و احتمالا شما هم بهش برخورد کردین و جواب هم دادین اینه :

اگه یه روز کسی رو که دوستش دارید بهتون بگه دیگه دوستون نداره چیکار می کنید ؟

می دونم خیلی هاتون جواب این سئوال رو دادین اما می خوام جواب همتون رو اینجا داشته باشم ... راستش بعنوان آخرین پست دلم نمی خواد که سئوالم بی جواب بمونه ...

هرچند این مدت بود و نبودم فرقی نداشت اما خواستم بیام و با همتون خداحافظی کنم ...

رفتی تو از زندگیم انگار که یک خواب بودی
تو لحظه های عمرم افسوس که کمیاب بودی
مثل یه قصه زیبا مثل یه خواب کوتاه
من اسمتو گذاشتم قشنگ ترین اشتباه .... !!!!!


امیدوارم که همکار بعدی آدم پرکاری باشه و هر هفته آپدیتای قشنگ قشنگ کنه ... من دیگه حوصله نوشتن ندارم وبلاگ خودم رو هم دیگه به زور آپدیت می کنم ...می دونم الانم دارم پرت و پلا می گم... وقتتونو بیش از این نمی گیرم ... امیدوارم که همیشه شاد و سرحال سلامت و موفق باشید ...
فراموشتون نمی کنم هر وقت شد بهتون سر می زنم ....

                            Goodbye's the saddest word I've ever heard
Goodbye's the last time I will hold you near
                                Someday you say that word and I will cry
it will break my heart to hear you say goodbye

I love you ... Goodbye


Vida
***************************************
ویدا جان ممنون که این مدت با من همکاری کردی . یک سال گذشت . از همه چیز ممنون . آهنگ وبلاگ هم تقدیم می کنم به تو .  امیدوارم در  زندگی موفق باشی . . تو این مدت کلی چیزهای خوب از تو یاد گرفتم ..  امیدوارم یه روزی جبران کنم . موزیک جدید وبلاگ هم تقدیم می کنم به تو . خسته نباشی و همیشه در زندگی موفق باشی .
خدانگهدار . مواظب خودت باش .
داداشی تو سهیل .
اولین آپدیت ویدا در وبلاگ لاو یو :
http://loveyou.blogsky.com/?PostId=122
پنج‌شنبه 8 اردیبهشت 1384
آسیب های اجتماعی و مواد مخدر و اعتیاد آور
غروب یک روز سرد زمستان است، از ترس سرما جرأت نمى کنى پایت را بیرون از خانه بگذارى؛ دلت براى بى خانمان ها مى سوزد؛ خدا مى داند شب را چگونه به صبح مى رسانند. نگاهم بر روى دختربچه اى مى چرخد که در گوشه اى از پارک نشسته و دستان کوچکش التماس کنان به سمت دختران و پسران جوان دراز مى شود. در این حال و هوا هستم که آنطرف تر در گوشه اى از پارک که خلوت تر است، دختر جوانى را مى بینم که روى نیمکت نشسته است و سیگارى در میان انگشتانش خودنمایى مى کند. نمى دانم در این سرما چگونه با این آرامش سیگار مى کشد! دیگر طاقت سرما را ندارم. در حالى که فکر آن دختر یک لحظه ذهنم را رها نمى کند، آرام آرام پارک را ترک مى کنم. مطمئناً شما هم تابه حال شاهد چنین صحنه هایى بوده اید؛ صحنه هایى که هشدار مى دهند سهم زنان در آسیب هایى که تا به حال در فرهنگ ما مردانه تلقى مى شدند، بیشتر شده است: سیگار، اعتیاد، فقر و حتى ارتکاب به جرم و جنایت، به دلیل فشارهاى روانى و اجتماعى، از جمله مواردى است که در سال هاى اخیر گریبان زنان بسیارى را در جامعه ما گرفته است. سهم زنان در مشکلات و مسائل اجتماعى متناسب با تغییر رفتار و نگرش جامعه ایران در حوزه اجتماعى باعث زنانه شدن برخى رفتارها شده است. ما امروز با روند رو به رشد آسیب هاى مربوط به زنان روبرو هستیم، در عصرى که برابرى بین دو جنس زن و مرد بحث داغ بیشتر جوامع رو به رشد است تعجب برانگیز نیست، اگرنه تنها شاهد برابرى آسیب هاى اجتماعى بین این دو گروه بلکه در بعضى موارد متأسفانه شاهد افزایش سهم زنان در مشکلات و مسائل اجتماعى زنان باشیم.
آسیب های اجتماعی و مواد مخدر و اعتیاد :
اعتیاد به ترکیبات شیمیایی رایجترین نوع موجود است و موادی که به طور معمول به کار می روند شامل دارو های مسکن و خواب اور, محرکهای مغزی ,مواد استنشاقی, الکل ,مواد افیونی و یا حشیش هستند دارو های مسکن و خواب اور شامل گروه داروهای بنزودیازپین هستند .این ترکیبات باعث اختلال عملکرد شغلی و اجتماعی خواب الودگی و اختلال درک است .از علائم ان پوست سرد و نمناک است و عوارض ان ناراحتی های کبدی و گوارشی و در نهایت در اثر مصرف زیاد مرگ را به دنبال دارد . گروه دیگری از مواد اعتیاد اور که ممکن است کمتر جلب توجه کند مواد استنشاقی است مانند چسب موکت, تینر, بنزین, گاز فندک اتر و مایع خشک شویی است. پس از مصرف این مواد فرد دچار نشئگی , سردرد, تهوع, پرخاشگری , اختلال تکلم و افزایش تعداد ضربا نهای قلب است.این گونه مواد باعث از بین رفتن سلولهای مغزی , کاهش بهره هوشی و اسیبهای جدی به کبد و کلیه و عضلات و ریه می شود.اما از انجایی که این مواد مستقیم اثر بر مغز دارد احتمال کم خونی و سکته بسیار زیاد است . ترکیبات دیگر مواد الکلی مانند انواع مشروبات الکلی هستند که سبب به هم خوردن تعادل و کندی پاسخ میشود و از علائم ان استشمام بوی الکل , سیگار کشیدن زیاد و استفراغ است. در چنین افرادی خطر ابتلا به سرطان سر و گردن و اسیب کبد بسیار بالاست . مشهورترین گروه مواد اعتیاد اور مواد افیونی مانند تریاک, شیره کدئین ,مرفین و هروئین هستند .این مواد حالت نشئگی گرما و گیجی ایجاد می کنند.مشخص ترین علامت مصرف تنگی مردمک چشم این افراد است همچنین حساسیت, کاهش وزن کاهش میل جنسی و تیره شدن پوست است و احنمال ابتلا به هپاتیت ,کزاز و ایدز در این گونه افراد بسیار بالاست و مرگ بیشتر در این گروه اتفاق می افتد .
 گروه دیگر مواد اعتیاد اور کانابیس است که شامل حشیش ,ماری جوانا , گراس و بنگ و...است. در اینگونه افراد تمرکز از بین رفته و اشتها افزایش می یابد.از علائم مصرف ان قرمز شدن چشم است.این مواد به سلولهای مغزی اسیب جدی وارد می کند و با درصد بالایی سبب سرطان ریه می شود و اما گروه جدیدی از مواد اعتیاد اور که محرکهای مغزی هستند . این مواد گروها از امفتامین دیتالین و مشتقات انها هستند .از مشتقات این مواد می توان به3و4متیلن دی اکسی مت امفنامین MDMA اشاره کرد که امروزه به نامهای اکستاسی ,اکستازی, اکس و یا قرص شادی بخش شناخته شده است. این ماده در سال 1914 در المان توسط شرکت مرک به عنوان کاهنده اشتها تولید شد اما به علت عوار ض ان از رده خارج گردید .بعد از مدتی در دهه 70 در روان درمانی برای کمک به بیان احساسات بیما ران به کار برده شد.با اثبات اثرات این ماده روی مغز حیوانات ازمایشگی مصرف ان ممنوع شد در سالهای اخیر مصرف این ماده در مهمانیهای شبانه موسوم به اکس پارتی افزایش یافته است.عامل اصلی رواج این ماده در ایران عدم اگاهی افراد از عوارض ناشی از این قرص هاست به طوری که با یک بار مصرف اسیبهای مغزی شدیدی ایجاد می کند اکستاسی به صورت قرص های خوراکی و تزریقی وجود دارد که علامتهای مرسدس بنز ,میتسوبیشی , دلار و گاهی صلیب روی ان حک شده. این ماده به راحتی قابل سنتز است به طوری که با مصرف این دارو سلولهای تولید کننده سروتونین تخریب شده و ماده ای در مغز ازاد می شود که باعث افزایش خلق, تنظیم خواب, فعالیت جنسی و حساسیت به درد است.این دارو به سلولهای تولید کننده دوپامین نیز اسیب می رساند.اثرات این قرص 20 تا 90 دقیقه پس از مصرف ظاهر می شود و 2 تا 3 ساعت در یک حد حفظ شده و بعد افت می کند . این اثرات شامل افزایش شدید خوب بودن, افزایش انرژی, احساس تمایل برای ارتباط با دیگران, افزایش هوشیاری و درک موسیقی , افزایش حس بویایی و چشایی ,احساس روشنایی و تمایل برای در اغوش گرفتن و بوسیدن دیگران است . به علت افزایش بیش از حد انرژی این افراد تمایل به رقصهای طولانی دارند.دیگر اثرات ان کاهش اشتها ,تاری دید, گشاد شدن مردمکها است که باعث می شود در مهمانیها با وجود نور کم مجبور به استفاده از عینکهای افتابی در شب شوند. حرکات غیر طبیعی چشم ,افزایش ضربان قلب و فشار خون قفل شدن دندانها که برای جلوگیری از این حالت مجبور به مصرف ادامس هستند و تا ساعتها این حالت فک زدنهای غیر طبیعی وجود دارد نیز از عوارض های دیگر است . این اثرات 3 تا 24 ساعت باقی می ماند و بعد از ان تمایل شدی برای مصرف مجدد ان وجود دارد. اعتیاد به این ماده روانی و ترک ان بسیار دشوار است .متاسفانه میزان مصرف این ماده خطر ناک در ایران در حال افزایش است.خطر مرگ با مصرف ان وجود دارد و هیچ پادزهری تا امروز برای مسمومیت با اکس شناسایی نشده.اعتیاد بیشترین اسیب را به جوامع می زند و چون همیشه پیشگیری راحت تر از درمان است بهترین راه اگاه ساختن افراد وکاهش معتادین جامعه است . 
اکستازی چیست ؟ 
پایه شیمیایی اکستازی شبیه مسکالین و speed است. به اعتقاد بسیاری از متخصصان اکستازی مانند LSD جزو اصلی گروه مواد مخدر توهم زا و سرخوشی آور به شمار می رود. در ساخت اکستازی موادی همچون استون، نیترواتان، کلورفورم و یا حتی فورمامید به عنوان مواد پایه به کار می روند. موادی که همگی در صنعت شیمیایی و دارو سازی  کاربرد داشته و می توان به طور کاملا قانونی آن ها را تهیه و بعضی از این مواد را بدون هیچ منعی استفاده کرد. عموما ساخت این مواد در آزمایشگاه های زیرزمینی صورت می گیرد. اما در مورد اکستازی قضیه فرق می کند. این ماده نه تنها در لابراتوارهای کوچک زیرزمینی تولید می شود، بلکه در کارخانجات بزرگ هم هست. در سال 1989 فقط در مرز آلمان و هلند 3/1 میلیون عدد قرص اکستازی مصرف شده است.  اکستازی از طریق دهان و به صورت قرص همراه با آب مصرف می شود. در سطح خارجی این قرص ها اغلب اشکال و حروفی دارند که به همراه  رنگ و ترکیبات رنگی ، شدت و مدت زمان تاثیر و نوع ماده موثر آن را برای مصرف کننده مشخص می کند هر چند درستی این کدها قابل اطمینان نیست.    درباره عوارض سوء مصرف اکستازی هنوز اطلاعات قابل اطمینانی به دست نیامده و به دلیل اختلاف نظرهای فراوانی که در مورد عوارض منفی مصرف اکستازی بر سلامت انسان وجود دارد  ،دستیابی به اطلاعات جامع علمی و آزمایشگاهی درباره عوارض و آسیب های ناشی از مصرف این مواد مشکل شده است. به این علت عوارض ناشی از سوء مصرف تنها بر پایه تجربه های مصرف کنندگان و گزارش های مددکارانی که به طور دایم با این افراد سر و کار دارند ارزیابی می شوند.
 علایم مصرف اکستازی:  البته علایم آنی مصرف اکستازی با فاکتورهای مختلفی مانند میزان دفعات مصرف ، میزان خلوص ماده موثر، وضعیت روحی و جسمانی، انگیزه و موقعیت مکانی مصرف کننده ارتباط متستقیم دارد. در واقع اکستازی همانند بسیاری از مواد مخدر دیگر فقط احساس اولیه مصرف کننده را تشدید می کند. این مواد تغییر ایجاد نمی کنند، مثلا احساس سرخوردگی، اندوه، تبدیل به شادی و سرخوشی نمی شود. شاید به همین دلیل اطلاق مواد روان گردان به انواع محصولات اکستازی چندان درست به نظر نیاید. همچنین برای بسیاری از افراد اکستازی محرک هیجان آور و در عین حال آرامش بخش است و علاوه بر آن تاثیرات توهمی ، تحریک فانتزی را نیز به دنبال دارد. اما مصرف کنندگان پیش از آن که عوارض روانی مواد را احساس کنند ابتدا عوارض جسمانی مصرف مواد را تجربه می کنند. در افرادی که برای اولین بار اکستازی مصرف می کنند، حدود 30 دقیقه پس از مصرف معمولا افزایش ضربان قلب ، تعریق شدید، انقباض عضلانی ، عدم احساس درد بروز می کند. اما افرادی که به دفعات این مواد را مصرف می کنند احساس سوزن سوزن شدن بدن ، بی قراری ، نا آرامی و اضطراب را توصیف می کنند. برای تشخیص عوارض ناشی از مصرف انواع مختلف مواد، همواره باید علامت ها و عوارض مصرف با مشاهدات به دست آمده آزمایشگاه های دارو سازی و آزمایش های کلینیکی و نتایج بررسی  و آزمایش قرص ها مقایسه شوند، تا در حد ممکن بتوان دریافت چه ماده موثری مصرف شده است.  افزایش دمای بدن ،  فشار خون و همچنین افزایش فزاینده توان بدنی از آثار آنی جسمانی مصرف مواد هستند. از عوارض ناخواسته ای که نیز ممکن است بروز کند  می توان به تهوع، خشکی دهان ، انقباض عضلات فک و همچنین عدم تعادل اشاره کرد. علاوه بر این مصرف اکستازی همراه با فعالیت شدید بدنی ممکن است عوارض جسمانی - روانی مانند کم آبی شدید، استفراغ ، ترس  و واهمه شدید را در پی داشته باشد. این عوارض معمولا پس از حرکت های شدید و طولانی در محل گرم و پر جمعیت به ویژه محفل های شبانه و پارتی ها بروز می کند که در موارد  نادر منجر به سکته قلبی و یا مغزی نیز شده است. مصرف کنندگان گاه تا حد مرگ می رقصند تا جای که آب بدنشان به شدت کاهش یافته و به دلیل مصرف مواد، سیستم گیرنده های درد در بدنشان مختل شده و شخص مشکلات ناشی از کم آبی شدید را احساس نمی کند. 

تاثیرات روانی :

از نظر روانی مصرف اکستازی در بسیاری از افراد اعتماد به نفس را افزایش داده و شخص راحت تر با دیگران ارتباط برقرار می کند، به طوریکه معاشرتی شدن، بی پروایی در رفتار و گفتار، احساس محبوب بودن و مورد توجه قرار گرفتن، احساس قدرت و نیروی فوق العاده داشتن ، بروز رفتارهای هیجانی و تشدید امیال جنسی از آثار مصرف اکستازی گزارش شده است. بزرگترین مشکل مصرف کنندگان اکستازی پایان سرخوشی اولیه است. زیرا با از بین رفتن تاثیر دارو و نشئگی حاصل از سوء مصرف یا به اصطلاح "اکستازی فیلم"، افسردگی شدید و عمیق بروز می کند. افسردگی همراه با عوارض دیگر مانند بی قراری، اضطراب، خستگی و کوفتگی عضلات، همچنین بی انگیزگی و بی تفاوتی شدید در زندگی روز مره فرد را تحت تاثیر قرار  می دهد. در کنار این موارد میل مفرط و شدید به مصرف مجدد مواد نیز در فرد به وجود می آید که می تواند اولین قدم و همچنین قدم تعیین کننده در راه وابستگی روانی به مواد مخدر باشد. 

سهیل
          

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes