X
تبلیغات
پیکوفایل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
چهارشنبه 19 اسفند 1383
::ویژه جشن ملی چهارشنبه سوری ::

سلام دوستان . امیدوارم حالتون خوب باشه . کمتر از یک هفته به آخرین سه شنبه سال مونده . همه می دونید چه روزیه . نه  !! آره !!  کیه که ندونه . چهارشنبه سوری < ایول >‌ امیدوارم به همه شما خوش بگذره . دیروز سوار تاکسی شدم راننده تاکسی شروع کرد از مراسم چهارشنبه سوری گفت : گفت آره پسرم زمان ما هیچ چیزی نبود مثل الان سیگارت و نارنجک وجود نداشت فقط تفریح ما روز چارشنبه سوری این بود که از بیابون های تهران بوته بکنیم و شب از روش بپریم . ولی الان شما جوون ها هزار نو وسایل خطرناک درست می کنید . آتیش درست می کنید به ارتفاع دو یا سه متر . اون موقع فقط یه بوته کوچیک آتیش می زدیم و بعدشم قاشوق زنی . خیلی جالب بود . پیرمرده از چهارشنبه سوری خودش کلی خاطره برای من تعریف کرد . به هر حال مواظب خودتون باشید . درسته خوش می گذره ولی یه لحظه غفلت یه عمر پشیمونی نشه . قربون همتون . خوش باشید .
تاریخچه کوتاهی از مراسم چهارشنبه سوری : 

بر گزاری چهارشبه سوری که توی همه شهر ها و روستا های ایران

از مدت ها پیش مرسوم بوده به این صورته که شب آخرین چهارشبه سال

یعنی نزدیک به غروب روزسه شنبه بیرون از خونه آتیش روشن می کنند

و همه اهل خونه زن و مرد از روی آتیش می پرند و زمزمه می کنند ( زردی من

از تو سرخی تو از من ) و اون موقع هایی که مردم از ظرف های سفالی

استفاده می کردن بعد از خونه تکونی در این روز ظرف های سفالی و کهنه

خودشون مخصوصاً کوزه رو از آب پر می کردند و چند تا سکه هم در

اون می انداختن و از بالای پشت بام به کوچه مینداختن جالب تر از همه

مراسم فال گوش در این روزه که توی راه و گذر می ایستادن و نیت می کردن

و ازمضمون حرف مردم برای نیت خودشون تفال میزدند قاشق زنی هم که

حتماً معرف حضور همتون هست که معمولا مردم بخصوص خانم ها صورت خودشون

رو می پوشوندن و با قاشق به کاسه یا هر ظرف دیگه ای که صدا تولید کنه میزدن و

یا با کلید به در خونه ها میزدند و صاحب خونه هم معمولا شرینی ، میوه و یا پول

توی ظرف های اونها می ذاشته ..

برگرفته شده از تارنگار تاریخ، جشنها و زبان پارسی:
جشن سوری(چهار شنبه سوری) از جمله جشن های آریایی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نیز « جشن سده » برایمان به یادگار مانده است و در باره جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهریورگان » یا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پایان بارزترین نماد خداوند در روی زمین است . مجموعه ی آیین های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آیین سیزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد . ( بهرام فره وشی ، ص 43 ) برخی را باور این است که با در نگر(نظر) آوردن واژه ی « چهارشنبه » که بر آمده از فرهنگ تازی و سامی است ، پس « چهارشنبه سوری » ارمغانی از سوی تازیان است ، چرا که همانگونه که می دانیم ، در ایران باستان هر روزی نامی ویژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامیاد روز و … ) و نشانی از بخش بندی امروزین چهارهفته ایی و نام های آنان به چشم نمی خورد . اما می بینیم که در میانه سده چهارم هجری ، از این جشن و چگونگی بر پایی و هنگام آن و نیز دیرینگی اش سخن به میان است . برابر این آگاهی که در نسک(کتاب) تاریخ بخارای ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان سامانی ، در میانه سده چهارم هجری ، این جشن با شکوهی بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوری» نامیده می شده است . چون در روز شماری تازیان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار می رفته شب چهارشنبه ی پایان سال را با « جشن سوری » به شادمانی پرداخته و بدین گونه می کوشیدند تا نحسی و نا خجستگی چنین شب و روزی را بر کنار کنند . همچنین جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازیان اشاره می کند . منوچهری در این روز مردمان را به شادمانی می خواند تا از نا خوبی و بد یمنی آن رها شوند . ( عبدالعظیم رضایی ، صص 119 –118 ) اما بر پایه ی پژوهش های انجام شده ، زمان باستانی « جشن سوری» را می توان در این سه گاه باز جست : ۱. شب بیست و ششم از ماه اسفند ، یعنی در نخستین شب از پنجه ی کوچک ۲. نخستین شب پنجه ی بزرگ یا پنجه ی وه که پنج روز کبیسه است و نخستین شب و روز « جشن همسپهمدیم» (آخرین گاهنبار سالانه) ۳. دیدگاه سوم ، شب پایانی سال است که ارجمندترین روز « جشن همسپهمدیم» و جشن آفرینش انسان است . ( هاشم رضی ، ص 149 ) . افزون بر این و بنا به سنتی که برای برخی رویدادهای بزرگ و جشن های باستانی ، برابر نهادی اسلامی نیز بدست داده شده است ، آتش افروزی و شادمانی شب چهارشنبه ی آخر سال را برخی به قیام مختار ثقفی که به خونخواهی حسین و فرزندانش قیام کرده بود ، نسبت می دهند : « مختار وقتی از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی کشتگان کربلا قیام کرد ، برای این که موافق و مخالف را از هم تمیز دهد و بر کفار بتازد ، دستور داد که شیعیان بر بام خانه ی خود آتش روشن کنند و این شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الامینی ، ص 50 ) . واژه « سوری » پارسی به چم(معنی) « سرخ » می باشد و چنان که پیداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « میهمانی » هم در فارسی به کار رفته است. بر پا داشتن آتش در این روز نیز گونه ای گرم کردن جهان و زودودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده است . در گذشته جشن های آتش کاملا" حالت جادویی داشته و بسیار بدوی بوده است . چگونگی این جشن ، همسانی و مانندگی های فراوانی به جشن سده دارد . ( مهرداد بهار ، ص 233 ) استاد پورداود ، پس از بزرگداشت این جشن باستانی ، به جستار(مبحث)ویژه ای اشاره دارد و بر این باور است که رسم پریدن از روی آتش و خواندن ترانه هایی همچون « سرخی تو از من ، زردی من از تو و … » از افزونه های پسا – اسلامی است و از دیدگاهی ، بی احترامی به جایگاه ارجمند آتش به شمار می رود . ( ابراهیم پور داود ، ص 75 ) اما به گفته یکی از دوستان به آسانی میتوان این نگره را رد کرد: نخست دیدگاه مردم ایران نسبت به آتش؛خوب یکی از جنبه های تقدس آتش پاک نمودن بیماریها و دور کردن ارواح خبیثه (به تعبیر آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرایت طاعون رخت و ابزار بیمار را در آتش می ریختند تا از بدی ها پا ک شود؛ و ۱۰۰٪ این بی احترامی به آتش بشمار نمی آید. همین امروز هم رسم اسفند دود کردن و گرد خانه تاب دادن رایج است(برای زدودن شر و بیماری و چشم زخم)که باز مانده از گذشته است؛ هم اکنون پریدن از روی آتش هم می توانسته با فلسفه پاک کردن نفس صورت گرفته باشد. دوم گذر سیاوش از آتش؛ خب باید ببینیم سیا وش چگونه از آتش گذشته است! فردوسی می گوید: ســیــاوش ســیــه را بــه تــنــدی بــتـــاخـــت نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت ز هــرســو زبــانــه هــمــی بـــرکـــشـــیـــد کــســی خـــود و اســـپ ســـیـــاوش نـــدیـــد خب آتش انبوهی بوده و سیاوش هم تیز از آن گذشته است؛ و می دانیم که گامهای اسب ریخت پرش دارد؛ پس سیاوش به آرامی ونرمی از آتش نگذشته است. برخی از آیین های جشن سوری بوته افروزی ، آب پاشی و آب بازی ، فالگوش نشینی ، قاشق زنی ، کوزه شکنی ، فال کوزه ، آش چهارشنبه سوری ، آجیل مشگل گشا ، شال اندازی ، شیر سنگی ( توپ مروارید ) و … (علی بلوک باشی ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشی ، صص 49-44) همچنین در جاهایی همچون شیراز ، کردستان و آذربایگان ، آداب و آیین ویژه و کهن تری وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و یا آب پاشی در سعدیه که ویژه ی شیراز است و یا سفره های خوراکی رنگینی که در کردستان و آذربایگان آماده میشود و نیز آیین آتش افروزی و شادمانی همگانی مردم . برخی را عقیده بر این است که « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نیز پیوند و بستگی دارد. البته استاد مهرداد بهار با این ایده ی فرجامین همداستان نیست. ( مهرداد بهار ، ص 234 ) و در پایان امید است که همه ی هم میهنان گرامی با برپاداشتن این جشن و جشنهای دیگر ایران زمین در راه کوشش برای پدافند(دفاع) و نگهداری از این آیین های کهن گام بردارند.

مکان های پر طرفدار شهر تهران :

میرداماد .. شهرک غرب خیابان ایران زمین .. میدان نارمک و لویزان..پارک جنگلی شیان.. میدان تجریش .. ولنجک خیابان های اطراف دانشگاه شهید بهشتی ..
سهیل

چهارشنبه 12 اسفند 1383
..... there will be no white flag above my door

سلام بچه ها ... این بار دیگه منم ...ویدا  آقا اومدم حال سهیل رو بگیرم برم .... چرا ؟ می پرسی چرا ؟  .... آخه این چه بساطیه ؟ این برادر گرانقدر اومده توی وبلاگ من با فضایی کاملاً قرمز و پرسپولیسی  گفته : « ایول ...استقلال برد ...تبریک » . د آخه برادر من ، آخه آیکیو بابا من که پرسپولیسیم چرا به من تبریک می گی آخه ؟  
گفتم بیام اینو بگم که آقا من طرفدار تیم قرمزم و استقلال اون آبیست . پس اگه استقلال برده اگه طرفدار آبی هم باشی نباید بیای به من تبریک بگی که ....


   ( هر کی این گردنبند رو پیدا کرد برا من بخره )


خب می بینم که باید بشتابیم به کمک ... شما ها از در پشتی برید منم از پله ها می رم ... باید هر طور شده سهیل رو نجات بدیم سهیل از دست رفت ... دیگه بی سهیل شدیم ...  ...
ای بابا .. تو دیگه چرا ؟ ...باز منو بگی من که از تو بدترم که ... عین خر تو گل گیر کردم و نمی دونم چیکار باید بکنم ... انقده ذهنم مشغوله که شبا کابوس علی پروین می بینم ... اونوقت تو میای برا من از این حرفا می زنی ؟ ...

خب به نظر من زندگی برای هر کسی توی یه زمان و دوره ای بی معنی می شه ... من از همه شما بدترم ... اگه می بینید هیچوقت از این مسائل چیزی نمی گم دلیل نمی شه که توی زندگیم باهاشون روبه رو نشده باشم .... اما اگه ازش حرفی نمی زنم و همیشه سعی دارم به یه چی گیر بدم که بخندیم به این دلیله که اگه کسی هم با همچین مشکلی روبه رو شده با خوندن مطالب غمگین و دپرسانه ی من وضعش بدتر نشه بلکه ۴ تا کلمه هر چند چرت و پرت بخونه و یه لبخند بزنه ... تا بلکه برای یه ثانیه هم که شده مشکلشو فراموش کنه ... نمی گم مردم ما کمبود خنده دارن اما خنده هم نوعی تخلیه ی روحیه ... البته من گریه رو انکار نمی کنم ... گریه و خنده هر دو برای تخلیه ی احساسات درونی آدما لازمه ....

با تمام این مشکلات ما یه قانونی داریم ... باید جنگید ...با هر چی که صد راهمون شده و نمی ذاره که جلوتر بریم ...
گاهی این صد ممکنه یه آدم دیگه باشه گاهی یه تیکه سنگ و گاهی هم افکار خودمون ...  من یادمه همین چند وقت پیش بود که خیلی دلم گرفته بود و عین احمقا نا امید  .... اما بالاخره هر کی یه نفرو داره که براش حرف بزنه و درد دل کنه ... منم اون شب با یکی از دوستام صحبت کردم و اون باعث شد که افکار مسخرمو بندازم دور ... چون اگه تا الان به جایی نرسیدم این افکار ناامید باعث می شن که دیگه هیچوقت به جایی نرسم ....

خب آخه منم توی این سالی که گذشت اون نتیجه ای که می خواستم نگرفتم ... و از اینکه کم کاری کرده باشم و یا وقتمو هدر داده باشم ناراحت بودم ... چون هر چی باشه یه ساله ... منم تفریح اونچنانی و گردش زیادی نداشتم ... همه رفتن مسافرت من نشستم خونه که کلاسام مونده و امتحانم مهمه و این حرفا ... درسته گاهی می گم ای کاش می رفتم چیزی رو از دست نمی دادم ... اما چاره ای نیست ..آدم باید برای رسیدن به اهدافش این سختی ها رو هم تحمل کنه ...

من معتقدم که این سالی که گذشت و الان رو به پایانشه برای من زیاد خوب نبود ... چون توی این سال خیلی ضربه خودم ... از هر لحاظ که فکر کنید ... کلی عوض شدم ... اما گاهی ضربه خوردن هم خوبه و به آدم چیزی یاد می ده ... خب پس بهتره به جای اینکه ناراحت باشم و بگم که شکست خوردم شاد باشم و بگم که تجربه کسب کردم ...

خلاصه منم نمی دونم مشکل دوست عزیزم چیه ... خب منم یه مدت نبودم و کم پیدام و خبری ازش نداشتم ... اما اینی که من می شناسم ( یا شایدم نمی شناسم ) کسی نیست که بخواد به این زودیا وابده و شکست رو قبول کنه ...

ارزش آدما بیش از اینه که بخوان درباره مسائل کوچیک بحث کنن  ... فقط می تونم اینو بهت بگم که هر کسی ارزش اینکه تمام احساساتت رو براش خرج کنی نداره ....
چون اگه نتیجه ای نگیری دیگه چیزی برات باقی نمی مونه و خب دیگه بقیشو از خود من بپرس بهت می گم

بعدشم کسی بدون دوست پسر یا دوست دختر نمرده ... مهم اینه که اول از همه یه دوست خوب پیدا کنی عوض اینکه به جنسیت دوستی که داری فکر کنی .... می گیری چی می گم ؟

و در آخر : دیگه اسم مورد نظر رو اینجا وارد نکنین ... آخه یه جای جدید من وا کردم اینجاست :
لطفا اسامی افراد مورد نظر را اینجا وارد کنید ....
وفق باشید همتون ....

نوشته شده توسط : دکتر ویدا
دوشنبه 10 اسفند 1383
اینم یه جورشه . لطفا نخونده نظر ندید .

سلام دوستان حالتون خوبه . امیدوارم هر جا هستید سالم باشید . سلامتی از هر نهمتی تو دنیا بالا تره . اینم یه جورشه  من که اصلا حالم خوب نیست . یه جورایی از زندگی خسته شدم . از این زندگی یکنواخت . همش فشار همش بی مهری  نه عشقی نه چیزی . . همش برو سر کلاس استادای تکراری رو نگاه کن باز بیا خونه . یه جورایی خسته شدم . اصلا دوست دارم وجود نداشتم . اسم مورد نظر رو در اینجا وارد کنید  کیه بابا . ولش کنید .  از اطرافیانم  خسته شدم .  تکراری شدن .  همشون دروغ گفتن . همه خالی بندی بود.  اسم مورد نظر رو در اینجا وارد کنید  اصلا مرد . دیگه امیدی برای زنده بودن ندارم . امید به آینده ندارم . شاید بگین مرگ برای آدمای ترسویه .  بذار راحت شه اینم آخه زندگیه . تکراری و خسته کننده . بابا ما هم آدمیم به خدا .  ما هم زندگی می خوایم . تفریح می خوایم .  پس اگه منو سال دیگه ندیدین حلال کنید .  آره زندگی ارزش این همه سختی رو نداره باید رفت . شاید دیگه  اسم مورد نظر رو در اینجا وارد کنید  رو نبینید . تا ابد  . وقتی مردم وصیت می کنم که رو سنگ قبرم بنویسن :: یه  اسم مورد نظر رو در اینجا وارد کنید  بود   دلش پاک بود .   دوست داشت به مردم دیگه یاد بده حرف های خوبم میشه زد . یاد بده عشق و عاشقی چیه . یاد بده میشه آدم عاشق باشه و عاشق بمونه .  ولی خیلی ها نمی ذارن . به هر حال من دارم خودکشی می کنم . شانس بیارم زنده بمونم  میرم بمیرم تا همه از دستم راحت بشن خودشون می دونن . همونایی که هر روز با احساسات من بازی می کردن . همونایی که با لبخند  به هم نگاه می کردن . فکر کردن  اسم مورد نظر رو در اینجا وارد کنید  کیه !  یه عروسک یا سیب زمینی .  فکر میکنن از کجا اومدن و به کجا می خوان برن . از جلوی ما که رد میشن برامون یه بوقم نمی زنن . پس چه انتظاری داری اسم مورد نظر رو در اینجا وارد کنید  خودشو نکشه . آره جوجه منم می تونم ماشین بخرم خونه بگیرم فکر کردی هنره که با ماکسیما بابات می یای وقتی می گم کجا بودی میگی : به تو ربطی نداره ! کادوهای صندلی عقب ماشینت همه چیزهارو ثابت می کنه .  هر چی می خوان فکر کنن . آره من دیونه شدم . چیه حرفیه . ؟؟ 
 دختر ایرونی  یه متن برام فرستاده که خیلی قشنگه . امیدوارم خوشتون بی یاد .  

روزهای اول دوستی تا آخر:

با تشکر از دختر ایرونی عزیز برای این متن :

روزهای اول دوستی:

تا حالا شنیدید که هر چیزی اولش شیرینه؟البته زیادم دور از ذهن نیست و بهتره بگم درست هم هست که دوستی هم از این قانون مستثنی نیست البته بازم رابطه دوستی ها متفاوته ممکنه بعضی ها بعد از مدتی بشن لیلی و مجنون بعضی ها هم بعد از مدتی سایه همدیگر رو با تیر بزنند اما به هر حال بحث ما کلی.

اصولا بعد از اولین قرار تا یک ماهی زندگی خیلی شیرینه .هر دو طرف حسابی پروانه ای هستن.

* دسته گل های رزی که با هر ملاقات رد و بدل می شه هدیه رو که دیگه نگو کادو پشت کادو (به بهانه های الکی)

*هر 5 دقیقه یکبار حتما یه تماس تلفنی دارن اگه 5 بشه 6 غوغا است که وایییییییییییییییییییییییی چرا این قدر دیر تماس گرفتی نمی گی دل آدم شور می افته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه خبر به آدم بده خدا نگه داره این message رو که زمانی که امکان صحبت ندارن بد جوری به دادشون می رسه (خودش هم فکرش رو نمی کرد این قدر مهم بشه)صبح ها اولین صبح بخیر رو و شب ها آخرین شب بخیر رو از دوستشون باید بشنوند.

*ناهارها حتما باید با هم باشن دیگه دو تایی هر چی کافی شاپ و رستوران گرون و توپ زیر و رو می کنند.

*این یک ماه اول خیلی خوش به حال دختر خانوم ها می شه از سر کار یا کلاس که بیرون بیان حتما یه نفر یه گوشه ای منتظرشون وایساده.

*الفاظ :عزیزم - جانم - خانومی - امر کنید - هر چی تو بگی - هر جور دوست داری - هر جور تو راحتی و..........در طول این یک ماه از دهنشون نمی افته.

*نگاه ها هم خیلی تغییر می کنه دیگه هر کدومشون فکر می کنند که چه قدر فلان رنگ یا فلان لباس به طرف مقابلشون می آد و اگرم این احساس ابراز بشه دیگه اون طرف رو هر روز با همون رنگ می بینیم.خلاصه دوست دارن همون چیزی باشن که طرف مقابلشون می خواد.

*جالبه بگم که در این دوره فقطم یکسری از آهنگ ها استاد می شه مثل:فقط به خاطر تو.دلم فقط تو رو می خواد.تو مثل گلی .قرارمون یادت نره.من بیشتر.دوستت دارم دیوونه و..........اگرم واسه اسم دختر خانومه آهنگی خونده شده باشه که دیگه کویته فقط همون رو گوش می دن مثل : نازی - نسترن - لیلا - سپیده - یاسمن - مریم و .......

*خلاصه همدیگر رو ناراحت نمی کنند .دلشون زود زود واسه هم تنگ می شه.دفتر خاطرات می نویسند .همه حرف ها براشون دوست داشتنی .دوست دارن همش با هم باشن و.....

اما این ها همه عمرش تا یک ماهه بهتره بریم قسمت دوم سناریو :

بعد از یک ماه:

یه مدتی از دوستی می گذره و کمکم چشماشون به روی اشکالات و عیب های طرف مقابل باز می شه که این بخش با یک دعوا و قهر آغاز می شه:

*دیگه دیدارها بدون گل برگزار می شه و از تعداد کادو ها کاسته می شه و محدود می شه به روز تولد (من خودم یه دسته گلم همین که با من دوسته انگار گلستان رو داره)(حیف پول می رم واسه خودم لباس می خرم همون روز تولد از سرشم زیاده ولنتانم به ما چه؟اون روز عشاق من که عاشقش نیستم)

*تماس های تلفنی کم می شن و از روزی 1000 بار به روزی یکبار و بعدم هفته ای و بعدم ماه تبدیل می شن (اوه ه ه.الان ساعت 9 شبه صبح باهاش حرف زدم چه خبره؟پر رو می شه)(این دختره چه قدر مزاحم می شه دیروز زنگ زد)

*دیگه اون روز باید خیلی خاص باشه که اینا تصمیم بگیرن بعد از سالی ماهی اگه دعواشون نشه برن بیرون(خونه بودم راحت تر بودم یه رستورانم می خواد ببره ور می داره می بره اون جا وای که چه قدر خسیسه بگو کجا می خوای ببری؟؟بدبخت باید بزاری تو این دنیا بری)(آبروی آدم رو می بره انگار از قحطی اومده)

*دیگه هر کدومشون سرشون رو می ندازن پایین تنها می رن خونه (همون بهتر که نمی آد دنبالم آبروم رو پیش هم کلاسیم می بره با اون لگن قراضش)(به من چه؟خودش بره خونه مگه من نوکرشم؟نوکر باباش سیاه بود)

*الفاظ این دوره :بگو می شنوم - کار دارم - بعدم زنگ بزن - مزاحم نشو - همون که گفتم - لوس - از خود راضی - احمق و.............که با یه لحن خشن استاد می شه .

*تازه این جا می شه که پی به قد کوتاه - دهن گشاد - چشم تا به تا - بینی عقابی - گوش های آینه بغل و........کلی اشکالات دیگه مثل: بد تیپی یا بد دهن بودن طرف می برند.

*آهنگ های مربوط به این دوره اصولا آهنگایی مثل :آقا بالا سر نخواستم - برو دیگه دوست ندارم - دیگه بسه - دروغ - خیال نکن نباشی بدون تو می میرم و....

*خلاصه چشم دیدن همدیگر رو ندارن ترجیح می دن همدیگرو نبینند (این جوری راحت ترند) تلفن هارو قطع می کنند هر کار طرف مقابل رو به منظور می گیرند دلشون می خواد دوستشون رو خفه کنند و...

و در نهایت با یک دعوای حسابی همه چیز رو تموم می کنند(البته شاید در این بین یه کتک کاری هم بشه) و از فردا یکی دیگه...

نه به اون شوری شور نه به این بی نمکی.

البته این نوشته با نگاهی طنزآمیز به مقوله آغاز دوستی تا پایان اون بود اما اگه یکم بیشتر به اطرافمون نگاه کنیم می بینیم که این جور دوستی ها برای یه عده مثل یه بازی یا سرگرمی.

امیدوارم دوستی های شما پایدار باشه .

سهیل

سه‌شنبه 4 اسفند 1383
به خاطر چی و برای چی



Life without friendship....
is like a ship without a sea.
زندگی بدون دوستی
مثل کشتی بدون دریاست

Life without friendship....
just could not be
without a friend like you for me.
زندگی بدون دوستی نمی تونه وجود داشته باشه
بدون دوستی مثل تو برای من



I Cannot Imagine Life Without Your Friendship!نمی تونم زندگی بدون دوستی را تصور کنم

سهیل

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes