X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
چهارشنبه 14 بهمن 1383
منو این همه بدبختی ؟! محاله محاله

سلام به همه دوستان عزیزم . ببخشید اگه چند وقت نبودیم . یعنی نبودم  امتحان پایان ترم داشتم . دلم برا همه شما تنگ شده بود. دلم برا وبلاگ تنگ شده بود ولی سعی می کنم از این به بعد زود زود آپدیت کنم . ویدا هم که آپدیت نکرده . گفتم من آپدیت کنم . خوبین ؟ خوش می گذره . دلتون برای من تنگ نشده بود. برای متن های خوشگلم ( چه پسر پرویی). خوب . ولش کنید . امروز می خوام از خیانت صحبت کنم . اگه کسی به شما خیانت کنه شما چی کار می کنید . مثلا با دختری دوستید ولی دختر به شما خیانت می کنه و با پسرای دیگه هم رابطه داره . چه عکس العملی نشون میدین . دیگه پیش دوستتون نمیرید . دیگه دوسش ندارید ( آهای بی وفا). ولی به نظر من یه دفعه رو میشه گذشت ولی اگه این خیانت همیشگی باشه به نظرم بهتره دوستی تونو بهم بزنید چون برای هر دو طرف بهتره چه دختر و چه پسر . بازم ممنون از نظرای خوشگلتون . خیلی دوستون دارم . راستی رفوزه جون وبلاگت باز نمیشه برای من فیلتر شده نمی تونم بیام پیشت از همین جا می گم دوست دارم . همه شمارو . دیگه وقت شما رو نمی گیرم . امیدوارم همیشه خوب و خوش باشید . دوست و عاشق همه شما . سهیل. در ضمن به بهترین و قدیمی ترین دوست من آیدین استقلالی هم سر بزنید .  

خیانت :

- سلام . دلم برات خیلی تنگ شده بود..
پسرک از شادی تو پس خود نمی گنجید... راست میگفت ...خیلی وقت بود که ندیده بودش..دلش واسش یه ذره شده بود..تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که  وقتی
۱۶سال بیشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهدید و داد و هوارو عربده بالاخره کاری کرد که باهم دوست شدن...
دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میون حرفای پسرک پرید و گفت: من دیرم شده زودی باید برم خونه...
همیشه همین جور بوده  هر وقت دخترک پسرک را میدید زود باید بر میگشت..
پسرک معطل نکرد و کادویی که برای دخترک خریده بود رو با کلی اشتیاق به دخترک داد...
دخترک بی تفاوت بسته را گرفت و تشکری خشک و خالی کرد...حتی کنجکاویی نکرد داخل بسته رو ببنید...
پسرک خواست
سر سخن روباز
کند که دخترک گفت : وای دیرم شد..من دیگه برم خداحافظ...
خداحافظی کردند و پسرک در سوک لحظه جدایی ماتم گرفت و رفتن معشوق را نظاره کرد..

***

دخترک هراسان و دل نگران بود...در راه نیم نگاهی به بسته انداخت ...یه خرس عروسکی خوشگل بود.. هوا دیگه داشت کمکم سرد میشد وسرعت ماشین هاییکه رد میشدند ترس دخترک رو از دیر رسیدن بیشتر میکرد..
 پسره مثل همیشه ۵
دقیقه تاخیر داشت اما بازم  مثل همیشه ریلکس بود...دخترک سلام کرد و پسر پاسخ گفت.
دخترک بی درنگ بسته را به پسر داد و نگاه پر شوقش را به نگاه پسر دوخت.پسر نیم نگاهی  به بسته انداخت و گفت: مرسی...بسته را باز کرد و ناگاه چشمش به نامه ای افتاد که عاشق خوش خیال  دخترک برای او نوشته بود... لبخندی زد و به روی خود نیاورد...چند دقیقه ای  را با هم سپری کردن و باز مثل همیشه خداحافظی و نگاه ملتمس عاشقی که از لحظه ی وداع بیزار است..این بار دخترک عاشق بود و پسره معشوق او..معشوقی که شاید جسم اون سر قرار  با 5 دقیقه تاخیر حاضر شده بود ، اما دلش از لحظه اول جای دیگه ای بود...

***

کمی آن طرف تر صدای جیغ لاستیکی دخترک و پسر را متوجه نقطه ای در آن طرف کرد..پسرکی در زیر چرخ های ماشین جان می داد و آخرین نگاهش دوخته شده  به معشوقه ای بود که به او خیانت کرده بود...
سهیل

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes