X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
پنج‌شنبه 24 دی 1383
مثل پس دادن درسه آدم از چشات می ترسه * ! *
 

هیچکس برای شکست خوردن نقشه نمی کشد بلکه صرفا درنقشه کشیدن شکست می خورد

* دیل کارنگی*

سلام . خوبین . حتما تعجب کردین همتون تا چند روز پی شیه قالب دیگه بود الان باز یه قالب دیگه کارای من همین طوریه دیگه عادت نکردین .عادت می کنید بازم معرفی چندتا وبلاگ راستی اینا همه لینکها یادتون نره کلیک بارون کنید !

مریم یکی از جدید ترین وبلاگ نویس هاست. در ضمن عکس واقعی منم گذاشته تو وبلاگش اگه ندیدین ببینید

مهسا هم دورسته که آپدیت نمی کنه ولی وبلاگش خیلی قشنگه

قاصدک هم وبلاگ قشنگی داره آرامش میده به آدم

رفوزه هم وبلاگ قشنگ و زیبایی داری در ضمن نفس من بیده

محسن هم یکی از دوستای قدیمی منه .دوست دارم

پویا خیلی بامزه می نویسه من یکی از عاشقای وبلاگشم

ساحل آرامش هم دوباره شروع به کار کرد. سایت یکی از دوستای خوبمه

سارا هم از عشق می نویسه . خیلی قشنگ و زیبا

 

هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاهای پراز محرش پناه خسدگیم باشه

می گن جوینده یابندس ولی پاهای من خستس من حتی با همین پاها میرم تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر محرش کنه پاکو بگه جونم بگه جونم

نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای تورو می خوام

تاریخچه کوتاهی از زندگی سهراب سپهری:

 ” ... ده ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم. هنوز یک بیت آن را به یاد دارم:
ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نکردم هیچ یادی از دبستان

اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم. این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دیر بزرگ شدم. دبستان را که تمام کردم, تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم. نمی دانم تابستان چه سالی, ملخ به شهر ما هجوم آورد. زیانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی ها شدم.
راستش را بخواهید حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. وقتی میان مزارع راه می رفتم, سعی می کردم پا روی ملخ ها نگذارم. اگر محصول را می خوردند پیدا بود که گرسنه اند.منطق من ساده و هموار بود...
... اگر یک روز طلوع و غروب خورشید را نمی دیدم گناهکار بودم.هوای تاریک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت. من سالها نماز خوانده ام.
بزرگترها می خواندند, من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند.
روزی در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت:” نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید.“
مذهب شوخی سنگینی بود که که محیط با من کرد. و من سالها مذهبی ماندم, بی آنکه خدایی داشته باشم. “

- هنوز در سفرم - ” سهراب سپهری“

*چگونه از زندگی بیشترین بهره را بگیریم :

برای آنکه بتوانید بیشترین بهره را از زندگی خود ببرید خودرا برای زندگیهای یک روزه آماده کنید . اگر در گذشته کاری انجام داده اید که هنوز شمارا می آزارد و احساس گناه می کنید به هر تربیبی که می توانید خود را از شر آن نجات دهید مثلا پوزش بخواهید . به اعتقاد من احساس بد انسان نسبت به گفته هاو کرده های گذشته خویش تنها زمانی تغییر خواهد کرد که به نوعی اقدام به اصطلاح اشتباه خود کند دز غیر این صورت این احساسات در گوشه ای از ذهن او جا خوش کرده . بی وقفه به سرزنش او می پردازند . و آسایش را از زندگی او سلب می کنند. اما اگربرای جبران کرده های خود آمادگی ندارید و یا اصلا آنها را غیر قابل جبران می دانید که متاسفانه اشتباهات گذشته گاه چنین هستند . در اینجا دیگر برخورد واقع بینانه آن است که با خود رو راست باشید . اشتباه خود را بشناسید . از این تجربه تلخ درس بگیرید .اگر نگران آینده هستید بی جهت مثل کبک سرخودرا زیر برف فرو نبرید درعوض با برداشتن قدمهای مثبت و حساب شده خودرا برای مبارزه آماده کنید . و اگر آمادگی لازم را ندارید دست کم اجازه ندهید که این نگرانی ها درون شمارا به آتش بکشند . یاد بگیرید که هر روزبرای آن روز زندگیکنید زیرا تنها به این ترتیب است که می توانید تنش و اضطرابی را که ناشی از نگرانی های دیروز و فرداست اززندگی خود برانید . اگر اعتقاد ما بر این باشد که زندگی ارزش زیستن را دارد آنگاه همین باور به ارزشمند شدن زندگیکمک خواهد کرد . گفته منینگر را به یاد داشته باشید : نگرش ها مهمتراز واقعیت ها هستند. خستگی ها و دلزدگی های بسیاری از مردم بخاطر فقدان هدف در زندگی آنهاست . همه ما درزندگی فردی خود در خانه های خود در مدارس دانشگاه و شغل خود به این حس شور و اشتیاق نیازمندیم . باید شور و اشتیاق را پرورش داد. که می داند؟ شاید با صرف اندکی تلاش بتوانیم قدریاز این جادوی شورو اشتیاق را بر دنیای افسرده عصبیتهاو تنش ها و خستگی های خود بریزیم و آنرا بهبود بخشیم . با این همه اگر خوب دقت کنید می بینید که جهان واقعا شگفت انگیز و خارق العاده است. اما آنچه بدان تبدیل می شود بستگی تام به خود مادارد به شما . به من و نه به دیگری وآیا این زندگی ارزش بیشترین تلاش را ندارد ؟

الهام گرفته از کتاب زندگی

سهیل

 

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes