X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
پنج‌شنبه 1 بهمن 1383
هدف در زندگی

راه حل هر مسأله ای  در درون خود آن نهفته است . اندیشه های جسورانه شبیه به شطرنج بازانی هستند که حمله می کنند. احتمال شکست وجود دارد اما این می تواند آغاز یک پیروزی باشد

* گوته*

نگاهی کوتاه به وبلاگ های دیگر:

دیوانه مهتاب  وبلاگ عالی و خوبی داره در ضمن وبلاگ ما هم با وبلاگش باز میشه ساپورت از این بالاتر 

بهروز وثوقی  مثل همیشه قشنگ می نویسه قالب وبلاگشم نازه

سیاورشن هم یکی از وبلاگ نویس های خوب بلاک اسکاییه

دوست دارم وبلاگ یکی از دوستانه تو بلاگ اسپات

ستاره هم یکی از بهترین و قدیمی ترین دوستای منه که الان تو کشور دبی زندگی میکنه در ضمن ستاره و دوستاش تو دبی می خوان انجمن وبلاگ نویسان درست کنن فقط همشهری های کشور دبی. هر کسی که از کشور دبی هست و وبلاگ هم داره هر چه سریع تر به ستاره خبربده . از تمام وبلاگ نویسان کشور دبی دعوت به همکاری با انجمن وبلاگ نویسان دبی به عمل می آید . برای کسب اطلاعات بیشتر روی لینک زیر کلیک کنید فقط یادتون باشه باید از کشور دبی باشید و حتما باید وبلاگ داشته باشید هر چه سریع تر به ستاره و دوستاش بپیوندید. لطفا روی لینک زیر کلیک کنید :

عاشقی دروغه وبلاگ دوستم ستاره  

بندر عباس سیتی وبلاگ یکی از بچه های خوب بندر به نام کامیرا بهش سر بزنید

عاشقانه های نرگس هم خیلی وقته اینجا نیومدن ولی من خیلی دوسشون دارم هم امیر و هم نرگس عزیزم رو

سهیل تعجب نکنید این وبلاگ هم سهیل جان از اسلحه و سلاح مینویسه . جدیدترین دوست منه

مسعود هم وبلاگ قشنگی داره سر بزنید

احسان جان هم از فوتبال می نویسه . گل های برتر . تیم برتر

بچه های راک هم هر روز اعضای گروه زیادتر میشن . نمی دونم چرا !!

مریم همش منو خجالت میده . دستت درد نکنه

ویدا نویسنده همین وبلاگ اینو دیگه هر چی از ش بگم کم گفتم . خودتون ببینید .

هادی پسر خوب . گل . ماه هر چی بگم کم گفتم متن های جالبی هم می نویسه

درد عشق  هم وبلاگ قشنگیه با طراحی بسیار عالیش 

سهراب سپهری:

صدای آب می آید ، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟
لباس لحظه ها پاک است.
میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف ، نخ های تماشا ، چکه های وقت.
طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.
چه می خواهیم؟
بخار فصل گرد واژه های ماست.
دهان گلخانه فکر است.

سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند.
ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریک می گویند.

چرا مردم نمی دانند
که لادن اتفاقی نیست ،
نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط
دیروز است؟

چرا مردم نمی دانند
که در گل های نا ممکن هوا سرد است؟

*تعیین اهداف در زندگی :

پرسش : هدف چیست؟

پاسخ: هدف رویا آرزو یا تمایلی ست که بتوان برای آن ارایه داد

شاید شما هیچ وقت در زندگی هدفی را برای خود تعیین نکرده باشید . شاید از تر س شکست از تعقیب هدفهای بزرگ امتناع کرده اید و شاید خود را متقاعد ساخته اید که راه اجتناب از پریشانیهای یک شکست احتمالی انصراف از دنبال کردن هدف مورد نظر است . اما به هر حال همه ما اهدافی را در زندگی برای خود مشخص می کنیم . وقتی می خواهیم به اتوبوس ساعت ده برسیم برنامه خود را طوری تنظیم می کنیم که قبل از این ساعت در ایستگاه باشیم . ممکن است چند دفعه ای دیر برسیم و اتوبوس را از دست بدهیم اما دیر یا زود خسته می شویم و برای به موقع رسیدن برنامه ریزی می کنیم . ترس گرگها را بزرگتراز واقعیتشان نشان می دهد . جیمز ران می گوید : شکوفا شدن استعداد های بلقوه خود را به بخت و اقبال واگذار نکنید . و با این حال این همان کاری ست که ما اغلب انجام می دهیم . تمام زندگی خود را بدون برنامه و بدون هدف و بدون اینکه بدانیم واقعا از زندگی و ازدواج و شغل و ارتباطات خود چه می خواهیم صرفا در سرگردانی بسر می بریم . گاه و بیگاه یک طرح فوق العاده در عین حال مبهم از اهداف و خواسته ها به مغزمان خطور می کند اما هرگز به طور فعال برای تعیین اهداف واقعی خود وارد عمل نمی شویم . هیچوقت سعی نمی کنیم آنها را روی کاغذ بیاوریم . و انتظار داریم که آنها در ذهن ما باقی بماند و فراموش می کنیم که ذهن به طور مداوم بوسیله سایر نیاز ها ی روزانه زندگی نیز در حال گلوله باران شدن است . در اغلب موارد کار ما فقط این است که از یک بحران به بحران دیگر و از مصیبتی به مصیبت دیگر تغییر مکان می دهیم . آیا زندگی شما غیر از این بوده است ؟من اسمش را می گذارم زندگی باری به هر جهت . اینگونه افراد به آسانی قابل شناسایی هستند . آنها همیشه در صحبت هایشان از عباراتی چون تصمیم دارم یک روز. یا فقط اگر من  استفاده می کنند. به عقیده من هر کسی باید بتواند اهداف خود را روی کاغذ بیاورد در واقع فکر می کنم که این ضرورت دارد . زیگ زیگلر می گوید : در اعتدال و میانه روی هیچ نشانی از هیجان نیست . اهداف .محرک ها و برانگیزنده های انسان برای پیگری کارها هستند . برای کسانی که راهی هیچ کجا نیستند و در زندگی فقط پرسه می زنند . هدف مقوله ای گنگ و بی اهمیت است اما برای آنهایی که می خواهند در زندگی کاری انجام دهند . وجود هدف یک ضرورت است و به اعتقاد من یکی از موانع اصلی موفقیت و کامیابی ناتوانی انسان در تعیین هدف های خویش است . بیچاره ترین مردم زمین آنهایی هستند که رویایی در ذهن نمی پرورند . پس همیشه رویایی در ذهن داشته باشید زیرا اهداف از رویاها و آرزو ها ریشه می گیرند. وقتی رویایی در سر داریم و سپس آنرا به هدفی برای خود تبدیل می کنیم باید به طرف آن هجوم ببریم و از خود بپرسیم که این اهداف برای ما به چه بهایی تمام خواهد شد و اینکه آیا تمایل پرداخت این بها را داریم ؟ یکی از ویژگی های آدمی این است که تنها با نگاه کردن به آینده قادر به زندگی ست. و رنج و محنت سزاوار کسی ست که دیگر حس و هدف و مقصودی در زندگی نمی بیند و بنابراین غایتی برای رسیدن به آن ندارد چنین فردی در طریق نابودی گام برمی دارد . عیسی مسیح گفته است : اگر می خواهید زندگی را بیابید خود را برای از دست دادن آن آماده کنید . اگر می خواهید در زندگی کار ارزشمندی انجام دهید رویا بپرورید و آنگاه رویاها را به اهداف خود مبدل کنید شادی تنها و تنها از آن کسی ست که بتواند امروز را از آن خویش سازد کسی که بتواند با خاطری امن به فردا بگوید : هر چه می خواهی باش چرا که امروز زندگی کرده ام . برنارد راسل فیلسوف انگلیسی هم گفته است : پیوستگی و تسلسل هدف یکی از اساسی ترین اجزا ی خوشبختی ست . 

سهیل

پنج‌شنبه 24 دی 1383
مثل پس دادن درسه آدم از چشات می ترسه * ! *
 

هیچکس برای شکست خوردن نقشه نمی کشد بلکه صرفا درنقشه کشیدن شکست می خورد

* دیل کارنگی*

سلام . خوبین . حتما تعجب کردین همتون تا چند روز پی شیه قالب دیگه بود الان باز یه قالب دیگه کارای من همین طوریه دیگه عادت نکردین .عادت می کنید بازم معرفی چندتا وبلاگ راستی اینا همه لینکها یادتون نره کلیک بارون کنید !

مریم یکی از جدید ترین وبلاگ نویس هاست. در ضمن عکس واقعی منم گذاشته تو وبلاگش اگه ندیدین ببینید

مهسا هم دورسته که آپدیت نمی کنه ولی وبلاگش خیلی قشنگه

قاصدک هم وبلاگ قشنگی داره آرامش میده به آدم

رفوزه هم وبلاگ قشنگ و زیبایی داری در ضمن نفس من بیده

محسن هم یکی از دوستای قدیمی منه .دوست دارم

پویا خیلی بامزه می نویسه من یکی از عاشقای وبلاگشم

ساحل آرامش هم دوباره شروع به کار کرد. سایت یکی از دوستای خوبمه

سارا هم از عشق می نویسه . خیلی قشنگ و زیبا

 

هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاهای پراز محرش پناه خسدگیم باشه

می گن جوینده یابندس ولی پاهای من خستس من حتی با همین پاها میرم تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر محرش کنه پاکو بگه جونم بگه جونم

نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای تورو می خوام

تاریخچه کوتاهی از زندگی سهراب سپهری:

 ” ... ده ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم. هنوز یک بیت آن را به یاد دارم:
ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نکردم هیچ یادی از دبستان

اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم. این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دیر بزرگ شدم. دبستان را که تمام کردم, تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم. نمی دانم تابستان چه سالی, ملخ به شهر ما هجوم آورد. زیانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی ها شدم.
راستش را بخواهید حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. وقتی میان مزارع راه می رفتم, سعی می کردم پا روی ملخ ها نگذارم. اگر محصول را می خوردند پیدا بود که گرسنه اند.منطق من ساده و هموار بود...
... اگر یک روز طلوع و غروب خورشید را نمی دیدم گناهکار بودم.هوای تاریک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت. من سالها نماز خوانده ام.
بزرگترها می خواندند, من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند.
روزی در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت:” نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید.“
مذهب شوخی سنگینی بود که که محیط با من کرد. و من سالها مذهبی ماندم, بی آنکه خدایی داشته باشم. “

- هنوز در سفرم - ” سهراب سپهری“

*چگونه از زندگی بیشترین بهره را بگیریم :

برای آنکه بتوانید بیشترین بهره را از زندگی خود ببرید خودرا برای زندگیهای یک روزه آماده کنید . اگر در گذشته کاری انجام داده اید که هنوز شمارا می آزارد و احساس گناه می کنید به هر تربیبی که می توانید خود را از شر آن نجات دهید مثلا پوزش بخواهید . به اعتقاد من احساس بد انسان نسبت به گفته هاو کرده های گذشته خویش تنها زمانی تغییر خواهد کرد که به نوعی اقدام به اصطلاح اشتباه خود کند دز غیر این صورت این احساسات در گوشه ای از ذهن او جا خوش کرده . بی وقفه به سرزنش او می پردازند . و آسایش را از زندگی او سلب می کنند. اما اگربرای جبران کرده های خود آمادگی ندارید و یا اصلا آنها را غیر قابل جبران می دانید که متاسفانه اشتباهات گذشته گاه چنین هستند . در اینجا دیگر برخورد واقع بینانه آن است که با خود رو راست باشید . اشتباه خود را بشناسید . از این تجربه تلخ درس بگیرید .اگر نگران آینده هستید بی جهت مثل کبک سرخودرا زیر برف فرو نبرید درعوض با برداشتن قدمهای مثبت و حساب شده خودرا برای مبارزه آماده کنید . و اگر آمادگی لازم را ندارید دست کم اجازه ندهید که این نگرانی ها درون شمارا به آتش بکشند . یاد بگیرید که هر روزبرای آن روز زندگیکنید زیرا تنها به این ترتیب است که می توانید تنش و اضطرابی را که ناشی از نگرانی های دیروز و فرداست اززندگی خود برانید . اگر اعتقاد ما بر این باشد که زندگی ارزش زیستن را دارد آنگاه همین باور به ارزشمند شدن زندگیکمک خواهد کرد . گفته منینگر را به یاد داشته باشید : نگرش ها مهمتراز واقعیت ها هستند. خستگی ها و دلزدگی های بسیاری از مردم بخاطر فقدان هدف در زندگی آنهاست . همه ما درزندگی فردی خود در خانه های خود در مدارس دانشگاه و شغل خود به این حس شور و اشتیاق نیازمندیم . باید شور و اشتیاق را پرورش داد. که می داند؟ شاید با صرف اندکی تلاش بتوانیم قدریاز این جادوی شورو اشتیاق را بر دنیای افسرده عصبیتهاو تنش ها و خستگی های خود بریزیم و آنرا بهبود بخشیم . با این همه اگر خوب دقت کنید می بینید که جهان واقعا شگفت انگیز و خارق العاده است. اما آنچه بدان تبدیل می شود بستگی تام به خود مادارد به شما . به من و نه به دیگری وآیا این زندگی ارزش بیشترین تلاش را ندارد ؟

الهام گرفته از کتاب زندگی

سهیل

 

شنبه 19 دی 1383
!!!!!!!NOTHING LASTS FOREVER
یوهوووووووووو...!!! یعنی همون سلام خوبین ؟ چه عجب از اینورا ؟!!! خودمو می گم بابا ....شما ها امتحان دارین منم یه جور دیگه درگیرم ... دیگه امروز دیدم مایه ی آبروریزیه نیام اینجا آپدیت نکنم ... خب عرضم به حضورتون که : بابا درس خونا !!!بابا امتحان !!!! بابا خفن!!!کتاب!!! چراغ مطالعه ... با اون دسته از بروبچی بودم که حسابی زدن تو خط درس خوندن و صد البته بعضیاشون که دیگه روی همه رو م کردن و کتاب می خورن  ... شوخی می کنم بهتون بر نخوره ... بگذریم ، امیدوارم که همتون امتحاناتتونو یکی پس از دیگری پاس بدین و علی دایی با سر گل بزنه ... یعنی همون منظورم اینه که قبول شین دیگه برین ترم بعد ....
البته خداییش این دوران تحصیل و فصل امتحانا خیلی باحاله ها ، یه عالمی داره واسه خودش نه؟ درس خوندن و درس نخوندن ... تقلب رسوندن و تقلب کردن ... وای که چه حالی می ده ها .... بخصوص این دانشجو ها هم که الان حول و ولای تحقیق و پروژه و نمره و اینجور چیزا رو دارن .... البته من هر چند فعلاً نرفتم دانشگاه اما از هر رشته یه سر رشته ای پیدا کردم ... چون به اندازه ی تمام این ترمایی که دوستام روی هم رفته سپری کردن براشون تحقیق و پروژه جور کردم ( بابا خراب رفیقیم دیگه )..خلاصه اینکه یه جورایی آچار فرانسه شدیم دیگه هر وقت هر کی جایی گیر می کنه ویدا می شه ویدا جون
البته باید آخر تحقیقاتشون بنویسن منبع : ویدا ...و با تشکر از ویدا که این مطالب رو ترجمه کرد خلاصه اینکه واسه خودمون منبعی شدیما ..شما هم اگه کاری داشتین تعارف نکنینا ... ما در خدمتیم 
هرگونه ترجمه و تحقیق و پروژه پذیرفته می شود
البته برا من بدم نشد و کلی اطلاعاتم رفت بالا چون تحقیقاتی که انجام دادم واسه رشته های مختلف بود ... حالی به حولی دیگه ....
خلاصه این مدتیم که دیدین نا پیدا بودم دنبال کارای این بنده خداها بودم داشتم تحقیقاتشونو می انجامیدم ..البته هنوزم مونده اما به خودم قول دادم که این دیگه اخریشه ...باید تا آخر هفته تکمیلش کنم و بدم به صاحبش .... برا همین زیاد وقت ندارم که براتون پر حرفی کنم(انگار الان دارم چیکار می کنم )
از درس و مدرسه و امتحانا و اینا که بگذریم بریم سراغ چیزی که می خوام اینبار بهتون بگم ...
( اینو می خواستم چند وقت پیش بگم که وقت نشد اما بازم ارزش خوندن داره )


حادثه ای که توی هند و اندونزی رخ داد اونم در آغاز سال جدید میلادی ما رو یاد بم خودمون انداخت . حادثه ی غمناکی بود و الانم این حادثه هم غمناکه ..هرچند ملیت مردمش فرق می کرد اما بازم انسان بودن عین ما ها ...
اما ای کاش به جای اینکه دائماً به فکر پول جمع کردن و صندوق زدن باشیم یه کمی هم به این حادثه فکر کنیم .... ( نمی گم کمک کردن خوب نیست )همون طور که پارسال خیلی ها خونه و خونوادشونو از دست دادن امسال هم همین اتفاق افتاد . ای کاش یه کمی فکر می کردیم که اگه این اتفاق برای ما می افتاد چی ؟
درسته هممون به نوعی دوست داریم به همه و اونا کمک کنیم و صد البته پارسال کمکهای مردمی خیلی زیاد  بود اما آیا کسی تغییر کرد ؟ همه فقط دست تو جیبشون کردن ( با ندای :آخی بیچاره ها !!! ...نچ نچ ... قیافه ی اندوهناک )پول رو انداختن توی اون صندوق و رفتن که رفتن تا شاید دلشون خوش باشه که به مردم بیچاره کمک کردن و به قولی عذاب وجدان نگیرن ....
( بعضی ها هم برای رفع بلا پول می دادن ....ته دل می گن: از ما به دور !!!)

اما این حوادث برای این نیست که ما غمگین بشیم و پول بفرستیم برای مردم بیچاره و دلمون خوش باشه که جامون توی بهشته چون که بهشون کمک کردیم ... درسته کمک کردن هم جزوی از این بازیه اما ای کاش به نبودن اونایی که بودن هم فکر می کردیم ...

با این حال هممون توی دلمون یه چیز می گذره : خوب شد که برای ما این اتفاق نیفتاد !!!
یعنی در برابر هم چین حادثه ای از خدا تشکر می کنیم ....
 در حالی که خیلی ها دیگه هیچی ندارن که براش زندگی کنن از خدا تشکر می کنیم !!! 
در حالی که خیلی ها گریه می کنن متا ته دل شادیم که این اتفاق برای ما نیفتاد !!!

وقتی که پدر و مادرو و خواهر و برادرمونو کنارمون می بینیم نفس راحتی می کشیم که هنوز عزیزانمونو کنارمون داریم ...
وقتی شب کنار بخاری یه جای گرم می خوابیم نفس راحتی می کشیم که خونه و سر پناهی داریم ....
وقتی با دوستامون می شینیم می گیم می خندیم نفس راحتی می کشیم که هنوز کسانی رو داریم و خدا این خوشی ها رو ازمون نگرفته ...
 
ولی ای کاش همیشه قدر این نعمتها رو بدونیم چون همونطور که دیدیم اینا موندگار نیستن ...

اگه صبح پاشی و ببینی خودت موندی و خودت چی ؟ 

افسوس می خوری که چرا دیشب با فلانی که الان دیگه پیشم نیست بد تا کردم ... چرا به فلانی نگفتم که چقدر دوستش دارم ...چرا به فلانی نگفتم .... و همین طور همه ی اینا از ذهنمون می گذره ..اما با افسوس !!!!

ای کاش هر روزی رو که سالم و سلامت می گذرونیم قدرشو بدونیم ...
هر دقیقه ای رو که با شادی و خنده کنار دوستانمون می گذرونیم شکر گزار باشیم ...
ای کاش همیشه یادمون باشه که خوبی آدما همیشه موندگاره ...
و یادمون باشه که بدیهای دیگران رو از ذهنمون پاک کنیم چون این بدیها رو خودمون می سازیم...
یادمون باشه که همونطور که الان همه جیز داریم مکنه یه لحظه ی دیگه هیچ چیز نداشته باشیم ....
بدونیم که هیچ چیز جاودانه نیست ...

این دقایق هست که داره می گذره اما ما بهشون توجه نداریم ... 
هر لحظه ای که می گذره ممکنه به یه فاجعه ی دیگه نزدیک تر شیم ...
صدای تیک تاک ساعتو می شنوی ؟؟؟؟؟

 

امیدوارم هر جا هستین سالم و سر حال باشین :

ویدا
دوشنبه 14 دی 1383
فراموشم نکن..
 سلام . حالتون چطوره .

خوب بعد این همه مدت بذارید یه ذره از وبلاگهای دیگه صحبت کنم :

بچه های راک خیلی منو ساپورت کردن ازشون ممنونم

دیوانه مهتاب  من هرچی از این وبلاگ بگم کم گفتم . کلیک بارون کنید 

پردیس هم یه هکر قبلا براش سهراب سپهری نوشته بود جالبه نه

شوالیه هم مثل همیشه مارو خجالت داده بازم ممنون

فرامرز جون  هم وبلاگ قشنگی داره حتما سر بزنید

درد و دل های یک ایرانی هم داداشی جدید منه دوست دارم سعید جان

نوشته های تنهایی هم یکی دیگه از وبلاگ های قشنگیه که دیدم

دوتا مرد هم وبلاگ قشنگی دارن با طراحی فوق العاده

دیاموند راستی عاشق شده سر بزنید

تهران تو هم وبلاگ خوب بچه های کانادا و ترنتو

سپیده هم هنوز از دانشگاه آپدیت می کنه

رفوزه هم یکی دیگه از دوستان خوبمه

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است.

درس بلند نفرت :

ناتالی هفده ساله به هنگام خرید چشمش به یک کت گران قیمت خیره ماند. درحالی که به کت نگاه می کرد صدای زبر و خشن مادرش را شنید که می گفت : آنقدر لباس داری که می توانی یک لباس فروشی باز کنی . پول که علف خرس نیست . پدرت در اداره از صبح تا شب کار می کند . تازه هفتمان گرو هشتمان است . فضای رابطه میان مادر و دخترش بهم خورد . چهره ناتالی در هم رفت. انگار آب سردی رویش ریخته بودند . با سردی به مادرش نگاه می کرد . و با لحن جدی گفت: اگرمیلیونرهم بودید یک کت گران و بدرد بخور برایم نمی خریدید. مادر جواب داد چرندنگو . همین اندازه کافیست . برویم غذا بخوریم . ناتالی دلگیر و ناراحت پشت سر مادربه رستوران رفت . رابطه احساسی میان مادر و دختر به قدری خراب شده بود که به این سادگی از بین نمی رفت و درست نمی شد. با آنکه غذای استیک گرانی سفارش داده بودند غذا به کامشان زهر می نمود . حادثه باید به شکلی دیگری تمام می شد . حتی در صورت محدودیت مالی هم پدر و مادر می توانند با دلسوزی و همدردی با تقاضای فرزند خود برخورد کنند . مثلا مادر ناتالی می توانست به او بگوید: کاش بودجه مان اجازه می دادکه این کت را برایت بخرم . مثل اینکه خیلی چشمت را گرفته است . با این طرزصحبت مسلما نتیجه فرق میکرد . واکنش اگرحساب شده باشد و توام با واقع بینی باشد . نوجوان را قانع می کند .اما اگر صرفا برای دلخوش کردن و سلطه جویی او باشد نتیجه معکوس می شود و نفرت به وجود می آید . زندگی ما مجموعه ای بی انتها از حوادث کوچک و بزرگ است. همه ما بدون استثنا با بحران هایی روبرو هستیم که به حکم وظیفه پدری و مادری باید در قبال آنها واکنش نشان دهیم . این واکنش خواه و ناخواه بر شخصیت فرزند نوجوان ما تاثیر می گذارد . شخصیت نوجوان تحت تاثیر رابطه او با مردم و اتفاقات زندگی شکل می گیرد . تدریس مستقیم صفات اخلاقی امکان پذیر نیست و هیچ کس نمی تواند با سخنرانی درس وفاداری و با کتاب و نوشته درس شجاعت و با نامه درس انسانیت بدهد . پرورش شخصیت مستلزم حضوری است که در عمل و به طورعینی خصوصیات شاخص اخلاقی را به نوجوان ها منتقل می کند . نوجوان از حوادث بلفعل زندگی درس میگیرد . و از تجربه ها راهش را انتخاب میکند . برای او روحیه ما درحکم پیام و رفتار ما به منزله مواد خام و ارتباط در حکم نتیجه نهایی است. همه می خواهیم نوجوان خود را انسانی شایسته و مملو از محبت و تعهد و شهامت و شجاعت تربیت کنیم . می خواهیم از او شخصیتی بسازیم که منصفانه در برابر مشکلات زندگی استوارو قایم بایستد. رسیدن به این اهداف انسانی مستلزم روشهای انسانی است . عشق تنها کافی نیست . بینش و علم و اطلاع هم کافی نیست . امیدواریم که پدر و مادر ها و نوجوان ها به اتفاق بتوانند با استفاده از راهنمایی های ارایه شده زندگی سعادتمندی داشته باشند

روانشناسی بلوغ

سهیل

شنبه 5 دی 1383
ایدز ( ۲)

در سال 1981 هشت مورد وخیم از ابتلا به بیماری "کاپوسی سارکوما"، یکی از انواع خوش خیم تر سرطان که معمولا در میان افراد سالمند شایع است، در میان مردان نیویورک گزارش شد.با این که در آن زمان عامل شیوع ناگهانی این دو بیماری مشخص نشده بود، اما معمولا از این دو واقعه پزشکی به عنوان آغاز ایدز یاد می کنند.در طی یک سال این بیماری بدون نام، گسترش زیادی داشت تا سرانجام در 1982 آن را ایدز (Aquired Immune Deficiency Syndrome) نامیدند.به مرور شمار بیشتری متوجه این بیماری جدید شدند چون گروه های گسترده تری از مردم را مبتلا می کرد.بیماران هموفیل و معتادان تزریقی با علائمی مشابه ایدز به پزشک مراجعه می کردند همزمان با ظهور ایدز در آمریکا، در آن سوی اقیانوس آتلانتیک پزشکان در فقیرترین قاره جهان آفریقا، متوجه شیوع یک پدیده جدید بهداشتی شدنداین بیماری که در زبان محلی "اسلیم" (SLIM) - مرگ در اثر تحلیل تدریجی بدن - نام گرفته بود، در آفریقا به معضلی عمیق تبدیل می شد..در وهله اول پزشکان دلیلی نمی دیدند که ایدز، بیماری شایع در میان آمریکا ثروتمند، را با اسلیم مرتبط بداننداما تحقیقات بعدی و شیوع علائمی مشابه در میان زنان نشان داد که هر دوی این بیماری ها یکی بوده و همان ایدز است.در هیاهویی از جنجالها و ابهامات گسترده درباره این بیماری کشنده جدید، تلاشها برای تشخیص علت بروز ایدز و نحوه انتقال آن، با شتابی بی سابقه آغاز شد..در سال 1984 یک گروه محقق آمریکایی به ریاست "رابرت گالو" اعلام کرد که آنها عامل بیماری ایدز را کشف کرده اند، یعنی همان ویروسی که ما آن را حالا اچ آی وی می خوانیم البته این ادعا با اعتراض "لوک مونتنیر" و گروه محققان فرانسوی او، که ماه ها قبل این ویروس را شناسایی کرده بودند، روبرو شد.در بحبوحه این جنجالها محققان برای پیدا کردن درمان ایدز بسیج شدند: جستجویی که هنوز هم ادامه داردآزمایش های خون نشان داد که ویروس اچ آی وی سراسر جهان را در پنجه مهلک خود گرفته و در مدت زمانی کم به تمام قاره ها گسترش یافته استلاش ها برای درک این ویروس به موضوعی بسیار اضطراری تبدیل شد. این که از کجا آمده و چرا در قرن بیستم هم زمان در دو نقطه ظهور کرده بود .

روش مبارزه با این بیماری:

حدود نیمى از جمعیت جهان کمتر از 25 سال سن دارد و در این میان نزدیک به 1 میلیارد نفر بین 10 تا 15 ساله هستند. درکشور خودمان، که مقام دوم جمعیت جوان دنیا را در اختیار دارد، حدود 22 میلیون جوان بین 15 تا 19 ساله زندگی می‌کنند. با توجه به این آمار که روزانه بیش از 6 هزار نفر در جهان به بیمارى ایدز مبتلا مى شوند که نیمى از آنان ( 3 هزارنفر) 15 تا 24 ساله هستند ،ضرورت قرار گرفتن جوانان در کانون توجه بسیج همگانى در برابر ایدز به خوبى احساس مى شود.

نکات مثبت در مورد جوانان

·      آموزش پذیرى و قدرت یادگیرى جوانان زیاد است و در صورت دسترسى به موقع به اطلاعات مناسب، خطر ابتلاى آنان به ایدز (و دیگر بیمار‌ى هاى همه‌گیر) تا حدِ زیادى کاهش مى یابد.

·      شکل دادن الگوهاى سالم از آغاز دورانِ نوجوانى بسیار آسان تر از تغییر دادن الگوهاى رفتارى مخاطره آمیزى است که پیش از این شکل گرفته است.

·      مسایل پیرامون ایدز، در بطن عملکردها و باورهاى اجتماعى و فرهنگى نهفته است که بسیارى از آن‌ها درونى ، شخصى ، خصوصى است و تنها جوانان ظرفیت پذیرش تغییر در آن‌ها را دارند.

توجه داشته باشید : پیشگیری بهتر از درمان است 

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes