X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
سه‌شنبه 24 آذر 1383
کی اینجا بین ما عاشق دلباخته می بینه ؟

عشق مثل ساعت شنی می ماند ، همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند ...

                                                                            « آلبرت انیشتین »

سلام خوبین ؟ چند وقتی می شه اینجا نبودما .... وای خدا رحم کرد که صاحب خونه عذرمو نخواست و اخراجم نکرد ...می بینم که اینجا یه بحث کاملاً کارشناسی راه افتاده ...جای من واقعاً این مدت خالی بودا نه ؟؟ایول بابا افسردگی بابا روانشناس ... حالا مثلاً منم خیر سرم قرار بود بیام از همین بحثای کارشناسانه راه بندازما ....نشد که توی این بحث دخالت کنم حیف شد الانم دیگه بحث کارشناسانه گفتنم نمیاد ... البته من بعد از این دو هفته که نبودم اومدم دیدم حس و حال آپدیت کردن نیست و خواستم  یه مرخصی از صاحب خونه بگیرم ... روم نشد دیگه دیدم بنده خدا امتحان داره این روزا من هی جاش آپدیت می کنم ...هان ؟چطوره ؟‌

اینجا می خوام به این بحث عشق و عاشقی و این حرفا خاتمه بدم بابا وقتی هیچکی هیچی ازش نمی دونه و همه به مسخره می گیرنش ما سر چی بحث می کنیم آخه ...
توی این چند روزه نشستم فکر مردم و به این نتیجه رسیدم که عجب حس خوبی نسبت به این شعر دارم :

طلسم رو باید بشکنیم ما هم بشیم مثل همه
حالا که بی وفاییه ما بی وفاتر از همه
هیچ کسی غیر از خود ما به داد ما نمی رسه
عاشقیا رو هم دیدیم ...یه هوسه یه بار بسه

عاشقی تو دوره ی ما والا سروته نداره
چیز به این بی ارزشی چه چه و به به نداره
کویر خشک دلمون دیگه زده هزار ترک
غم دیگه بسه نازنین ، هر کی نمونده به درک ....

حتماً همتون این آهنگو شنیدین اما اینطوری که من این شعر و آهنگ رو دوست دارم هیچکدومتون دوست ندارید مطمئنم ... چون یه طوری این شعر رو قبول دارم ... باهاش موافقم
واقعاً وقتی چیزای مهم تری تو زندگی هست ما نشستیم از این عشق که هیچ ارزشی هم نداره صحبت می کنیم .... بیکاریما ....

بی خیال شین بابا آخه این عشق چیه که همش ازش حرف می زنین ... همین افسردگی که بحث داغی بود اینجا همش تاثیرات همین عشق های الکی و دروغیه دیگه ...بابا ول کنین این حرفا رو .... روانشناس ویدا داره توصیه می کنه که بی خیال همه چی شین افسرده نمی شین .... ... راستی ببینم شما پول ویزیتتونو دادین اومدین مطب ؟ ..آقا برو ته صف واستا تا نوبتت برسه .... آقا هول نده نوبت به همتون می رسه ... خانوم اون بچه چرا انقدر ونگ می زنه ؟ .....  عجبا چقدر آدم عاشق زیادنا .....نه؟

حالا یه سئوال داشتم ازتون که خواهشمندم حتماً یه طوری جواب بدین دیگه :

تصور کنین که دو نفر توی زندگیتون هستن که خیلی دوستتون دارن و شما هم همین طور ...اما  نمی دونین برای زندگی کدومشونو انتخاب کنین ... حالا برای اینکه بین این دو نفر یکی رو انتخاب کنین چه راهی به ذهنتون می رسه که به ایننتیجه برسین که به درد زندگی با شما می خورن ؟

( نکته : حتماً جواب بدین سئوال مهمیه )

و اما جواب خودم :

من عین این پرنسس های قدیمی می شینم یه کنار و بهشون می گم با هم بجنگن و یکی باید برنده شه .... مثل گلادیاتورا یکی بزنه اونیکی رو بکشه ....بعد که یکی زد اونیکی رو کشت منم اونی که کشته شده رو برای زندگی انتخاب می کنم ...آخه اونی که زده اینو کشته خیلی خشنه اصلاً لیاقت زندگی با منو نداره ..از کجا معلوم یهو دیدی تو زندگی دعوامون شد اومدو زد منو کشت ...اصلاً کی حاضر می شه با یه قاتل ازدواج کنه ؟ ... اونیکی هم که افتاد مرد که .... ای بابا عجب گیری کردیما حالا هر دو رو از دست دادم ... نفر سومی هم نمیاد در نتیجه همین چیزاست که منجر به افسردگی می شه

حالا نوبت توئه .....

نوشته شده توسط ویدا خانوم گل ..

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes