X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
چهارشنبه 22 مهر 1383
let's get away from here

There was a time we had so much to say
Together at the ending of the day
But when the only words are all the ones that hurt
Try to remember the way we were
take the past and hold it like a photograph
Cos it's the only way to say goodbye

And we will keep these memories of all the times we were amazing
and we will keep in memories
the best that love can be


سلام...خوبین ؟ این آهنگو الان داشتم گوش می دادم یهو تصمیم گرفتم که این قسمتشو که خیلی دوست دارم و واقعی هم هست بنویسم ... شاید فقط برای دل خودم ... شما هم اگه بهش محل نذاشتین ایرادی نداره ....
چه خبرا ؟ می بینم که همتون حسابی از مطالبی که سهیل نوشته بود شوکه شده بودین ... من بیشتر از شما شوکه شدم ...می دونین چرا ؟ چون وقتی نظراتتونو می خوندم اصلاً باورم نمی شد شما این طور درباره ی ما فکر می کردین ... به خدا هم چین چیزی نبود ... من و سهیل فقط دو تا دوست و همکاریم ... تمام ارتباطمون هم فقط از طریق اینترنته .. خیلی برام عجیب بود ..چون ما توی وبلاگ هیچی در رابطه با هم ننوشته بودیم که شما بخواین فکر کنین خبریبه...اگه گاهی از هم تشکر ی کردیم یا به هم تبریک می گفتیم دلیل نمی شد که اینطور فکر کنین ...
راستش یه سئوال مطرح شد برام .. البته یه مدته که این سئوال مطرحه ... اگه یه دختر و پسر با هم دوست باشن دلیل نمی شه که با هم قرار ازدواج و این حرفا گذاشته باشن که ... یکیو می بینی می تونی باهاش زندگی کنی اما یکی هم می بینی که فقط می تونی باهاش دوست باشی همین ... می خوام بدونم روابط دختر و پسر مگه همیشه باید به ازدواج ختم شه ؟

به قول یکی از دوستام که می گفت با صاحابای وبلاگا زیاد خودمونی می شی ...نمی دونم شاید راست می گفت ؟ شاید اینجا انقدر نباید انقدر خودمونی می شدم ... اصلاً بی خیال ...فعلاً خوشحالم که این مساله برا همتون روشن شده ...

خب بچه ها می گم تا کی می خوایم از عشق بگیم و شما هم بیاین حرفامونو تایید کنین ؟ راستش قبل اینکه اینجا شروع به نوشتن کنم فکر نکنم هیچوقت نوشته یا داستان عاشقانه ای نوشته بودم و مطئنم اینجا هم مطلب عاشقانه ای براتون ننوشتم ... می دونین-به نظر من دوست داشتن چیزی نیست که بشه ازش نوشت یا دربارش حرف زد ... و...
شرمنده بچه ها دیگه حوصله ی نوشتن ندارم ... راستش نمی دونم چی بگم ...چند وقته فکرم جای دیگست ... یه مساله ای تمام ذهنم رو پر کرده ... برا همین یه مقدار اعصابم خورده شما به بزرگواری خودتون ببخشید ... واسه این هفته بسته ... دعا کنین تا چهارشنبه ی دیگه مشکلم حل شه ...
چند روز دیگه هم ماه رمضانه ... ما رو یادتون نره دعا کنین ..بای
ویدا

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes