X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
پنج‌شنبه 16 مهر 1383
با هم ..

 شقایق
هر گلبرگت قصه ای بود از عشق
اشک چشمم ... رنگ گلبرگ تو رو دزدید
که تو بی رنگ شدی
یادگار روزای عاشقی بودی واسه من
که حالا سنگ شدی ... گل بی رنگ شدی
شاهد سوز دل تنگ شدی

منو تو عاشقونه
یه روز تو باغ خورشید
به همدیگه رسیدیم
نگات نگامو دزدید

سخن های ناگفته :

سلام خدمت همه شما دوستان عزیزم . حالتون خوبه امروز می خوام یه ذره از به وجود اومدن این وبلاگ و شروع کار با ویدا براتون بگم راستی ممنون برای تبریک گفتن دانشگاه منم دانشجو شدم خلاصه مرسی که به من لطف دارین . روزهایی که من وبلاگ نداشتم همش دوست داشتم وبلاگ داشته باشم یه بار که توی بلاگ اسکای بودم دیدم میشه یه وبلاگ ساخت منم چون از قبل به این کار علاقه داشتم . حالا چرا لاو یو یا چرا از عشق . من تو زندگی خودم سختی ها و ناملایمات عشق رو کشیدم ولی یک دفعه به همین خاط بود که می خواستم به شما هم بگمش یعنی جز اون دسته آدمایی باشم که تجربه های زندگی رو به بقیه می گن . به هر حال روزی که وبلاگ درست شد من از عشق نوشتم تا امروز بعضی ها میگن حالا این همه موضوع چرا عشق عشق که وجود نداره اولا عشق وجود داره . من می خواستم از سیاست بنویسم دیدم هیشکی حال خونده مطالب سیاسی نداره یعنی بهتر بگم حوصله ی سیاست رو نداره . ورزش هم که برام سخت بود . برای همین من تورو دوست دارم رو آغاز کردم .

چگونگی آشنایی من با ویدا :

روزهای اول وبلاگ هنوز به کسی لینک نداده بودم یواش یواش به خیلی ها تو بلاک اسکای و پرشین بلاگ لینک دادم چند وقتی بود شروع به کار کرده بودم چون وبلاگ های بقیه دوستان هم می دیدم دوست داشتم یکی باشه که به من کمک کنه توی آپدیت کردن وبلاگ . وبلاگ این چند نفر و بقیه وبلاگ های گروهی باعث می شد من بیشتر به فکر همکار باشم برای همین یکی از بهترین دوستام رو برای همکار انتخاب کردم

حالا چطوری این کارو کردم :

من و ویدا از اوایل عید امسال بود از طریق چت با هم آشنا شدیم روزی یکی دو ساعت چت می کردیم . فقط چت نه به هم زنگ می زدیم و نه همدیگرو می دیدیم . یه روز من یه پست توی وبلاگ نوشتم که به همکار احتیاج دارم . ویدا هم همون موقع گفت که حاضره  با من همکاری کنه فقط همکاری . شاید برای خیلی از شما سوتفاهم پیش اومده باشه که من و ویدا می خوایم ازدواج کنیم یا کردیم این طوری نیست من حتی صدای ویدا هم نشنیدم چه برسه به ازدواج حتی خودشم ندیدم شاید باور نکنید ولی رابطه من و ویدا در حد یه همکار بوده فقط همین . ویدا مثل خواهر خودمه عکسشو دیدم ولی عکس بچگی شو فرستاده به هر حال همین جا می گم که ویدا برای خودشه منم برای خودم . ویدا اصلا با من رابطه نداره فقط از طریق نت منو میشناسه . به هر حال ممنون که هنوز به ما لطف دارین ولی من و ویدا مثل یه خواهر و برادر به هم هنوز از عشق می گیم . شما هم همیشه از عشق بگید ..

dj maryam :

چند وقت پیش یه آهنگ از یه خواننده جدید شنیدم اسمش مریمه اگه ندارینش برید بخرید سی دی شو . اینم متن کوتاهی از آهنگه :


دیگه حرفام نداره رنگی واسه تو می دونم 

از ابر چشمام بیهوده بارون میباره خوب میدونم 

گریه گریه گریه 
دیگه باغ آرزوهام نداره از تو نشونی

دل من تنها شده بی تو 

نداره یه همزبونی

گریه گریه گریه 

گریه گریه گریه 

اگه چشمات منو میخواست پشت پلکات نمی موندم 

دیگه این ترانه هارونمیساختم همی خوندم 

بگو آخه واسه ی چی پیشم نمی یای خوب من 

مگه دوسم نداری منو نمیخوای خوب من 

نوشته شده توسط داداشی ویدا :

سهیل

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes