X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
سه‌شنبه 30 تیر 1383
عشق ...

 not speaking is not silence
you may not be speaking
you may not be uttering anything
but
inside a thousand and one thoughts are running
there is a continuous fliw of thoughts
day in/day out

دم فرو بستن به معنای سکوت نیست
شاید سخنی نگویی.شاید هیچ نگویی
اما هزاران فکر در درونت در آمد و شد باشند
جریان مداومی از افکار روز و شب در حرکتند

( footprints)

one night a man dreamed he was walking along the beach with the lord . as scenes of his life flashed befor him.he noticed that there were two sets of footprints in the sand . he also noticed at his saddest lowest times there was one set of footprints. this bothered the man and he asked the lord . did you not promise that if i gave my heart to you that you be with me all the way ?then why is there only one set of footprints during my most trouble some time? the lord replied my precious child i love you and would never forsake you . during those times of trial and suffering when you see only one set of footprints it was then i carried you

ازدواج :

یک از دوستام که وکیل دادگستری بود و برای او خیلی احترام قایل می شدم در طبقه پنجم یکی از آپارتمان های شمال شهر می نشست . از بالکن خانه ی او تمام مناظر دریا و کوهستان های اطراف دیده می شد . مخصوصا شبها چراقهای کشتی ها روی دریا زیبایی خاصی داشتند . هنگامی که نور چراغ کشتی ها توی دریا منعکس می شد چنان منظره بدیعی به وجود می اوورد که انسان از تماشای آن سیر نمی شد ..خستگی تمام کارهای روزانه اش را فراموش می کرد .. معنی زندگی را می فهمید و از دو روز عمر زندگی لذت می برد ..دوستم زن نداشت .. با اینکه خانه وزندگی مرتبی درست کرده و درآمدش کافی بود اما زیر بار ازدواج نمیرفت ..گاهگاهی او را نصیحت می کردم و می پرسیدم ...چرا ازدواج نمی کنی ..دوستم جواب درستی به من نمی داد . یکشب که در بالکن نشسته بودیم و منظره زیبای دریارو تماشا م کردیم بار دیگر صحبت ازدواج او را پیش کشیدم و پرسیدم .. دوست عزیز چرا ازدواج نمی کنی .. حیف است با این زندگی مجللی که داری تنها باشی . دوستم نگاه خیره ای به صورتم انداخت .. مثل کسی که می خواد مشکل بزرگی رو حل کنه .. چند لحظه به فکر فرو رفت . بعد با کلماتی شمرده و آرام جوب داد ..خودم هم خیلی میل دارم عروسی کنم ولی بالک این خانه بقدری قشنگ است که نمی دانم دختری که حاضر به ازدواج با من میشود بخاطر خودم بله می گوید یا به خاطر زندگی در این خانه مجلل و نشستن روی این بالکن ..بله دوست عزیز اگر مطمین باشم که زن آینده ام چشم داشتی به خانه و زندگی من ندارد و در واقع نور خیره کننده مال و ثروت من چشم اورا نگرفته است با جان و دل حاضرم با او ازدواج کنم . اما راستش می ترسم زنم بخاطر ثروت من حلقه ازدواج رو قبول کند و اگر یکروز این زندگی مجلل نباشد از پیش من برود .. منطق دوستم بقدری روشن و واضح بود که نتوانستم جوابی به او بدهم و ناچار سکوت کردم . مدتی از آن دوران گذشت . در این مدت تغییرات زیادی در زندگی ما روی داد .. دوست من کارش از آن رونق سابق افتاد مجبور شد آپارتمان مجللش رو بفروشد آن خانه مجلل و بالک زیبا را ترک کند و در ساختمان کوچکی که نور کافی نداشت نقل مکان کند .. پیش خودم گفتم . اگر در آن روز ها که دوستم خانه مجلل و بالکن رو به دریا داشت ازدواج می کرد آیا زنش حاضر می شد از آن خانه جدا بشود ... چندی پیش در ازمیر اتفاقی برام افتد که به یاد حرف آنشب دوست وکیلم افتادم .. خانمی از دست شوهرش به دادگاه شکایت کرده و می خواست از او طلاق بگیره .. وقتی دادستان دلیل شکیت او را پرسید خانم خیلی خونسرد گفت ... شوهرم درامد کافی ندارد و قادر نیست مخارج زندگی مرا بپردازد .فکر میکنم بهتر است از هم جدا بشویم .. شوهر این خانوم مرد جوانی بود . در مقابل سوال دادستان جواب داد زنم را خیلی دوست دارم .. شما را به خدا او را راضی کنید از شکایتش صرفنظر کند . من تلاش خواهم کرد کار آبرومندی پیدا کنم ... و زندگی او را تامین کنم .. مرد جوان خیلی خواهش و تمنی کرد و از زنش می خواست که بخانه برگردد ... از میان تماشا چیان یکمرد آمریکایی که دلش به حال شوهر جوان سوخت از جا بلند شد و اعلام می کند حاضر است شوهر اورا با حقوق ماهیانه پانصد لیره استخدام کند و حقوق یکماه او را هم به عنوان مساعده نقدا بپردازد .. زن فورا از شکایتش صرفنظر کرد و زن و شوهر دست در دست هم با خوشحالی از دادگاه خارج می شوند و به خانه برمی گردند ... حالا میتوانید حدس بزنید که این زن با شوهرش ازدواج کرد یا با ماهی پانصد لیره حقوق او...اگر هنوز مشکوک هستید به اطراف خودتان نگاه کنید .. زندگی دوستان و ازدواج دختران و پسران فامیل خودتان را بررسی کنید تا ثایت شود عده ای با پانصد لیره .. جمعی با پنجهزار لیره و افرادی با پانصدهزارلیرهازدواج می کنند ...بیچاره تر از اینها آنهایی هستند که به امید رسیدن به میراث و یا به امید رسیدن به مقامات بالاتر با زنی ازدواج می کنند... دوست وکیلم می گفت نمی دانم دختری که حاضر به ازدواج با من میشود بخاطر خودم بله می گوید یا به خاطر زندگی در این خانه مجلل و نشستن روی این بالکن ... ایا دوست من حق نداشت این حرفو بزنه .. خیال نکنید فقط زن ها اینطور فکر میکنن ..نه .. خیلی از مردها هستند که با زنهایشان ازدواج نمی کنن بلکه با پول و ثروت پدر آنها زدگی می کنند... اگر زنها و شوهر ها صادقانه به این پرسش جواب بدهند که .. تو با چه چیز من ازدواج کردی ... خقایق وحشتناکی بر ملا میشود و رسم ازدواج در جامعه ها منسوخ می شود 

سهیل

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes