X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
یکشنبه 17 خرداد 1383
باور کن ....

Life begins with love
SO spread your wings and fly
Guide your spirit safe and sheltered
A thousand dreams that we can still believe


زندگی با عشق آغاز می شود
پس بالهایت را بگشا و پروزا کن
روحت را سالم و در پناه هدایت کن
هزاران رویا که هنوز می توانیم باور داشته باشیم



جاتون خالی داشتم سلین دیون گوش می دادم دیدم چه حرفای قشنگی می زنه،یهو گفتم که بیام برا شما هم چند جملشو بگم ببینین چه قشنگه ؟خلاصه اینکه این چند تا جمله رو گفتم بگم براتون ....دیگه این سلین هم منو کمک می کنه که بیام و یه مطلبی برا گفتن داشته باشم  اصلاً این سلین رو عشقه  دیگه من هرجا می رم باید ازش بگم دیگه.... خب بد نمی گه که خوب می گم منم میام برا شما می گم . خب حالا بگذریم چون دیگه از این به بعد هر دفعه از سلین و شعراش خواهید شنید. پس یکشنبه ها منتظر آپدیت و سلین جونم باشید  این از این مطلب مهم ...


حالا از اون گذشته من یه مطلب دیگه هم دارم براتون . این یه داستان تو مایه های شعره ( البته بیشتر شبیه یه شعره تو مایه های داستان )ببینین خوشتون میاد ؟ البته اگه یه جوراییه ببخشید آخه ترجمه ی یه شعره... اگه گفتین واسه کیه ( یه خوانندست) اگه اسمشو بگین جایزه داره ... سهیل می خواد ۲۰۶ بده  (الان شاکی می شه می گه از جیب خودت مایه بذار ... نه بابا اینجوریا هم نیست اصلاً شما بگین اگه درست بود من بهتون الگانس می دم حالا بیخیا اصلاً)           


دخترک در اتاقی تنهاست ...
در انتظار باران ، بارانی که همچون پتکی بکوبد ...
و غمهایش را بشوید ...
و همچون بارانی که
ـ۷سال قبل اولین عشق بزرگش را همانند برف ذوب کرد ـ
همه چیز را پاک کند ...
و در تنهایی خود فرو رفت و مردد شد ...
آیا هرگر مردی خواهد یافت که آنگونه دوستش بدارد؟...
و آنگاه ، زمانی که فکر می کرد که زندگیش را به بیهودگی می گذراند ...
مرد رویاهایش همچون باران از راه رسید ...
عشق بهایی دارد 
و بهای آن آزادیست ...
و هنگامی که فکر می کنی همه چیز از دست رفته است ...
عشق بهای تو می شود ...
آنها درباه ی رویاهای دخترک صحبت کردند ...
آنها از عشق گفتند ...
و درباره ی آنچه دخترک می هراسید گفتگو کردند ...
مرد برای تمام احساسات دخترک پاسخی مناسب داشت ...
و دیری نگذشت که دل او را بدست آورد ...
به زندگی دیگری دل بستن 
و همه رویاهایت را در او دیدن
همچون چاقوئی به تو صدمه می زند ...
دخترک به زودی دور شد ...
آنگاه که عشق بهایی دارد 
بهای آن آزادیست ...
دخترک به اولین عشق زندگیش اعتماد نکرد تا وارد زندگیش شود
و آنچه را که قبلاً کسی به آن پی نبرده بود را بفهمد ...
مرد به او آموخت چیزهای بیشتری وجود دارد ...
به او عشق و آزادی را آموخت ...
تسلط به همه چیزی که دخترک از آنها می هراسید ...
به او آموخت که همیشه تابع احساسات درونش باشد ...
باقی چیزها ، بازیچه ای بیش نبود ...


امیدوارم که این هفته با دست پر اومده باشم  راستی یادتون نره که نظرتونو درباره این شعر بگین ... اصلاً برداشتتون از این متن چیه ... ممنون از همراهیتون ... موفق و باحال باشینو love you رو فراموش نکنین ... ممنونم از همتون بای....

ویدا                                                                                        

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes