X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
چهارشنبه 6 خرداد 1383
عمرگران میگذرد خواهی نخواهی...

not speaking is not silenc
you may not be speaking
you may not be uttering anything
but
inside a thousand and one thoughts are running
there is a continuous fliw of thoughts
day in/day out

دم فرو بستن به معنای سکوت نیست
شاید سخنی نگویی.شاید هیچ نگویی
اما هزاران فکر در درونت در آمد و شد باشند
جریان مداومی از افکار روز و شب در حرکتند

تا حالا رنگ عشقو دیدین عشق چه رنگیه. عشق سبزه یا آبیه یا سیاهه یا سرخه . به نظرشما عشق وجود داره..حتما میگین این چه سوالیه .. عشق چه رنیگه ..به نظر من تنها رنگی که میشه به عشق داد سبزه..رنگ سبز..رنگ شادابی..رنگ طراوت .رنگ نشاط.  عشق به نظر من سیاه نیست . سرخ نیست . آبی نیست فقط سبزه .. ولی عشق وجود داره ..هیچ کس نمیتونه منکر این موضوع بشه .. عشق دریایی است کرانه نا پدید .. عشق واژه غریبی است .. عشق زندگی است . عشق هستی است . عشق وجود داره اطمینان داشته باشید..

شوهر آمریکایی :


اولین بار بود که با هم بودیم من و شوهرم هنوز ازدواج نکرده بودیم فقط با هم به بیرون میرفتیم ..بعد از یه مدت عروسی کردیم ..عروسی مفصلی بود .در هتل هیلتون بسیار عالی بود . بعد به خانه آمدیم و همه دسته جمعی شروع به پایکوبی کردیم . از همون اول ازدواج می دانستم شوهرم ودکا مینوشد ..چند روز بعد از عروسی کنار هم نشستیم ..او داشت ودکا می خورد به من هم تارف کرد .. ودکا..نه.متشکرم.تحمل ودکا را ندارم . در خانه پدرم اصلا از این قبیل نوشیدنی ها نخورده بودم..شوهرم اصرار داشت به من ودکا دهد ..بعد از چند وقت من باردار شدم شوهرم به بهانه اینکه ودکا برایم خوب است یه گیلاس برایم ریخت به من گفت ؟: بخور برای شیرت خوبه ..به سلامتی..اولین باری بود که به این قبیل نوشیدنی ها لب میزدم . گلویم سوزش داشت اصلا نمی توانستم بخورم اما تا آخرش هم عادت نکردم . اما آن روز که از شغل شوهرم خبردار شدم بی اختیار ویسکی را سر کشیدم . همان موقع دوست دختر قبلی شوهرم به خانه ما آمده بود . یعنی مثلا نامزد قبلیش. آخر همان بود که خبردارم کرد . دوتایی نشستیم به ویسکی خوردن و درددل کردن. دختر جوان گفت شوهر شما دوست من بود  می خواست با من ازدواج کنه.ولی نمیدانم که چه چیزی مانع این عروسی شد . من تا به اون روز از شغل شوهرم مطلع نبودم ..دختر گفت من یک روز به لوس آنجلس رفته بودم ..به طور تصادفی شوهر شما رو دیدم با او آشنا شدم او بهترین دیسکو را در آمریکا داشت .. من چند سالی پیش او کار کردم ..کار که چه عرض کنم برای شوهر شما مدل بودم . در دیسکو همه شب ها بودم و دیگر امنیت جانی نداشتم کم کم پی بردم شوهر شما من را می خواهد اجاره دهد . اول باور نکردم بعد برایم مثل روز روشن شد . مرا وادار به کارهای ناشایست میکرد یک روز از آن جا بیرون آمدم و به کشور برگشتم . شوهر شما آدم بدی بود. به من رحم نکرد. حالا هم در یک شرکت به فساد پرداخته و در آن کار می کند .. منم وقتی درباره شوهرم شنیدم خیلی ناراحت شدم . گریه کردم . به خودم گفتم : مگه شوهر نبود که تو رفتی شوهر آمریکایی کردی. بعد از دوست قبلی شوهرم خواهش کردم که به من کمک کنه . او هم پذیرفت. شب شد .شوهرم به خانه برگشت . مستقیم رفت روی صندلی و پاهایش را به روی میز انداخت . گفتم سلام . گفت سلام من خسته ام برایم ویسکی بیار. منم رفتم ویسکی اووردم نشستم کنار او . بهش گفتم بگو امروز کی اومده بود اینجا . گفت کی. گفتم یکی از دوستای خارجیت..گفت کدومشون . گفتم همونی که اجارش میدادی . باحاش سود می کردی ..شوهرم گفت این حرفا چیه .. این چندیات چیه می گی. گفتم من دیگه با تو زندگی نمیکنم شوهرم هم از خدا خواسته گفت فردا می رویم و طلاقت می دهم ..فردا شد .. دفتر خانه ..شوهر کثافت من . من رو طلاق داد . بچه هم دیگه داشت چهار ماهه می شد که رفتم و انداختمش. در اون شرایط بچه وضع منو بد تر میکرد .. من از شوهر آمریکایی ام طلاق گرفتم .. ولی عوض شدم . یک روز به یک مهمانی رفتم به من ویسکی تعارف کردند و من یک گیلاس در خواست کردم ..نمی دانم ولی از آن به بعد من آدم دیگه ای شدم ..شاید بدتر از گذشته شاید بهتر.. در آن مهمانی با پسر خوشتیپی آشنا شدم ..برایش صحبت کردم او ایرانی بود..شوهر قبلی من تقریبا ایرانی بود ولی بیشتر در آمریکا بود برای پسر جوان درددل کردم او هم از خودش گفت با هم قرار ملاقات دیگری گذاشتیم .. هر روز به هم وابسته تر می شدیم .. تا مجددن ازدواج کردم با آن پسر مهربان ایرانی. شوهر ایرانی داشتم ..چند سال بعد خدا به ما یک پسر و یک دختر داد و من و شوهر ایرانی ام با هم و در کنار هم سالهای خوبی را گذراندیم و دیگر از فریب و نیرنگ خبری نبود

جلال آل احمد

این داستان کوتاه هم نشون دهنده همین موضوعه . ولی راستی شوهر آمریکایی بهتره یا شوهر ایرانی.. رنگ عشق چه رنگیه. قرمز آبی زرد بنفش یا شایدم سیاه ..

به درخت گفتم عاشق کیست ؟ گفت جنگل . به جنگل گفتم عاشق کیست ؟ گفت دریا . به دریا گفتم عاشق کیست ؟ گفت باران .به تو گفتم عاشق کیست ؟نگاهی کردی و گفتی تو

سهیل


تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes