X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
دوشنبه 28 اردیبهشت 1383
جای پای خدا .. خدایا من تورو دوست دارم .

سلام سلام ..بلندگوهاتونو روشن کنید یه آهنگ جدید گذاشتم ببینید این باحاله یا قبلی باحال بود بهم حتما بگین موزیک قشنگه گوش بده منو نگاه نکن..خوبه..آره؟ نه؟ چرا فوش میدی بگو فقت خوبه یا بده کاری داره..نکنه میخ وای دعوامون بشه پس با زبون خوش نظر بده ببینم پسر پرو چرا هی عکس بالارو نگاه میکنی نکنه هوایی بشی عکس بالارو بی خیال شو آبروی پسرارو نبر ..باز نگاه میکنی که اصلا وللش نگاه کن
اینم هست :

نامه بی جواب:
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت؟

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه ها هرچی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شدو وقسمت من آوارگی

نمی دونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات، نوازشات ، بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته؟
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته؟

من می دونم همین روزا عشق من از یادت می ره
بعدش خبر می دن بیا که دارد دوستت می میره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت من و گم نکنی تو دود این شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمون مون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره؟

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره؟
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره

یادت می آد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری من و فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست

عکسای نازنین تو با جند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه عمی دوست دارم
داغ دلم تازه می شه اسمت و وقتی می آرم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچ وقت نگیر؟

حرف من و به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم می شه
مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوستت داره
 


 جای پا ( footprints)

one night a man dreamed he was walking along the beach with the lord . as scenes of his life flashed befor him.he noticed that there were two sets of footprints in the sand . he also noticed at his saddest lowest times there was one set of footprints. this bothered the man and he asked the lord . did you not promise that if i gave my heart to you that you be with me all the way ?then why is there only one set of footprints during my most trouble some time? the lord replied my precious child i love you and would never forsake you . during those times of trial and suffering when you see only one set of footprints it was then i carried you................................

خواب دیده بود . در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا . رو به رو . در پهنه ی آسمان . صحنه هایی از زندگی اش به نمایش درآمد . متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا د ماسه فرو رفته است . یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا . وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش درآمد متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود . هم چنین متوجه شد که آن اوقات سخت ترین لحظات زندگی او بوده است . این واقعا او را رنجاند و از خدا درباره ی آن سوال کرد ... خدایا تو گفتی چنان چه تصمیم بگیرم که با تو باشم . همیشه همراه من خواهی بود . ولی من متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگی ام فقط یه جای پاست . نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی ... خدا پاسخ داد فرزند عزیز و گران قدر من .. تورا دوست دارم .. و هیچ وقت تنهایت نمی ذارم . زمان هایی که تو در آزمایش و رنج بودی وقتی تو فقط یک جای پا می بینی . من تورا به دوش گرفته بودم
مرجع پست ۳۶ روز ۵ دی ۱۳۸۲ سایت خودم

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes