X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
شنبه 5 اردیبهشت 1383
بنی آدم اعضای یکدیگرند


خجالت:
تا حالا شده از کسی خوشتون بیاد یا عاشق کسی بشید ولی خجالت بکشید که رشته کلامو باز کنید . تا حالا شده مدتی توو فکر یه نفر باشید ولی روتون نشه یعنی خجالت بکشید بهش بگید . ولی به نظر من باید خجالت رو کنار گذاشت . وگر نه مشکلات زیادی به وجود می یاد .

درس بی صدای عشق :

نورا هجده ساله در حالیکه به اتفاق مادرش کنار ساحل دریا قدم می زد از او پرسید : راستی مادر چگونه توانستی زندگی مشترک با پدرم را ادامه دهی ؟ . مادر لحظه ای فکر کرد . آنگاه خم شد و دو مشت ماسه از زمین برداشت . یکی از مشتها را به هم فشار داد ماسه از میان انگشتانش بیرون رفت . هر چه انگشتانش را بیشتر فشرد ماسه بیشتری بیرون ریخت . مشت دیگر را به همان حال نخست باز نگهداشت ماسه ها سر جایشان باقی ماندند .نورا با تعجب به مادرش نگاه کرد و به صدای آهسته ای گفت : حالا فهمیدم . مادر نورا به اصل مسلمی اشاره کرده بود: جبر و زور مغایر عشق و دوستی است . نورا به این نصیحت نیاز داشت . با نامزدش مشاجره کرده بود وحالش هم تعریفی نداشت . پیام بی صدای مادر به او بینشی درونی داده بود : بیش از اندازه مالکیت طلبی می کنم می خواهم به جبر و زور کارهایم را پیش ببرم . باید در رویه ام تجدید نظر کنم و همین کار را هم کرد . ماجرا را از زبان خود نورا بشنوید :

نامزدم به شدت عصبانی بود .دعوت زن وشوهری را به شام قبول کرده بوم که او از آنها دل خوشی نداشت . در حالی که با اتومبیل به خانه آنها می رفتیم به فکرم رسید که تابحال اورا به معاشرت با اشخاصی که از آنها دل خوشی نداشته مجبور کرده ام . در گذشته و در موارد مشابه بحث بالا میگرفت . این بار به خود گفتم : این حق اوست که نخواهد با بعضی ها معاشرت کند . دستم را روی شانه اش گذاشتم وگفتم می خواهم از تو عذر خواهی کنم . حالت را درک می کنم . می دانم که از معاشرت با این زوج خوشت نمی آید حتما مرا می بخشی . با تعجب به من نگاه کرد عصبانیتش در لحظه ای ناپدید شد . در جوابم گفت : خوب... از اینکه به فکر من هستی متشکرم .. این برای هر دو ما یک پیروزی بزرگ بود ..

وقتی دنیا در خواب آرمیده

از شیشه اتاق بیرون را تماشا می کنم

وسکوت را مینگرم

که زمانی در تب وتاب بود

سایه ها خیزان روی زمین در حرکتند

صورتم را به شیشه فشار می دهم که

به زحمت دیده می شود و با این حال وجود دارد

وقتی سکوت زمین می شکند جای پای بیشماری را

بر روی ماسه ها و پیاده رو زندگی تماشا می کنم

وگرچه تنها ذره جاندار کوچکی هستم

با خدای خودم عهد می بندم تا زندگی تمام نشده دنیا بداند که همچو منی وجود دارد

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زندگی رویان به زیبایی رسند

اگه عشقی نباشه آدمی نیست 

اگه آدم نباشه زندگی نیست 

نپرس از من چه آمد بر سر عشق 

جواب من به جز شرمندگی نیست 

مرجع : روانشناسی بلوغ . هایم گینات

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes