X
تبلیغات
نماشا
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
جمعه 14 فروردین 1383
باز هم می نویسم برای آنهایی که من و دوست دارند

من اومدم ... این چه حرفیه مگه می خواستی نیام .. ..خیلی حال داد ۱۵ روز مسافرت وای که چه حالی داد جای همه شما خالی بود .. ما صبح روز اول فروردین ساعت ۸ صبح راه افتادیم طرف چالوس چه برفی می بارید خیلی توپ بود.. نزدیک سال تحویل بود ما رسیدیم اول جاده چالوس .. امسال میشه گفت سال تحویل تو ماشین بودیم ولی خیلی باحال بود من و مامانمو بابام سه نفری رفته بودیم .. موقع تحویل سال زدیم کنار جاده وو سالو تحویل کردیم .. خوب سرتونو درد نیارم .. بعد نم نم راه افتادیم طرف شمال جاده چالوس چه سر سبز بود .. رفتیم تونل کندوانم رد کردیم رسیدیم چالوس .. ساعت ۱ ظهر بود یه جا وایسایدم جاتون خالی ناهار خوردیم دوباره سوار شدیم به طرف رامسر رفتیم .. نمک آبرود وای خیلی باحال بود چقدر شلوق بود ..دیگه گازشو گرفتیم اومدیم طرف رامسر ساعت ۹ شب بود رسیدم رامسر .. یه آشنا داشتیم اونجا بعضی موقعا ازش خونشو اجاره می کردیم رفتیم دم خونش شانس ما مسافر براش نرفته بود خونش خالی بود .. آقای شریفی .. مرد خوبیه .. حدود ۴ روز رامسر بودیم ..آب گرم رامسر ..دریا .. هتل رامسر .. اربا کله راستی اربا کله یه محلس که میره تو جنگل جای سر سبزیه .. روز ۵ فروردین بود راه افتادیم طرف مشهد آخه مشهدم می خواستیم بریم حالا بازم می خوام تعریف کنم .. اومدیم از رامسر بیرون رفتیم اول جاده چالوس بعد مسیر گرگانو رفتیم نزدیک ساعت ۲ بود جنگل سی سنگان .. اونجا بودیم گفتیم بریم یه حالی تو جنگل بکنیم .. بعد من هوس کردم آتیش روشت کنم نزدیک بود جنگلو به آتیش بکشم .. ناهار یه چیزی درست کردیم دوباره راه افتادیم نزدیگ غروب بود رسیدیم گرگان خیلی شهر زیباییه قبلشم از قایم شهر رد شدیم ..داشت شب می شد .. رفیت یه جا برای خواب پیدا کردیم وو اثاثارو ریختیم پایین .. صبح روز ۶ شم از خونه درومدیم رفتیم جنگل نهار خوران اونم جای قشنگیه تو گرگانه ...نزدیگ ظهر بود .. دوباره هوس کردیم راه بوفتیم رفیتم تا رسیدم به بجنورد اونم رد کردیم تا رسیدیم اسفراین .. کی میدونه اسفراین کجاست .. بابام یه دوست تو اونجا داشت زنگ بهش زده بودیم ولی خیلی دیر رسیدم خونش ساعت ۳ صبح روز ۶شم .. صبح هفتم تا دهم اونجا بودیم .. خونه آقای بهمن سیلاخوری بچه های مشهد می شناسنش ..دوتا بچه داره ایمان و امین خیلی حال کردیم اونجا .. بچه هاشم پلی استیشن داشتن هر روز بازی می کردیم .. خیلی مرد خوبیه .. بهمن سیلاخوری بابام تو کیش باحاش آشنا شده بود منم مثل عموم دوسش دارم ... روز ۱۱ فروردین راه افتادیم طرف مشهد .. سبزوار.. نیشابور تا بلاخره نزدیک ساعت ۵ بعد از ظهر بود رسیدیم مشهد .. جای همه شما خالی بود حرم امام رضا حس خواصی داشت .. کوه سنگی .. ترقبه.. شاندیز .. پارک کوهستانی .. آرامگاه فردوسی .. وو کلی چیزای دیگه .. ما از طرف اداره بابام جا داشتیم خیابون تهران ... خیلی حال داد .. این چند وقت هم گذشت روز ۱۳ فروردین ساعت ۲ ظهر راه افتادیم طرف تهران .. نکا..گرگان ..قایم شهر.. فیروزکوه وو بعد تهران ولی خدایی کل نیمه شمالی رو رفتیما .. خودمونیما .. گرگان .. نکا..ساری.. بابلسر..بجنورد..رامسر..چالوس نمک آبرود .. الانم میشه گفت ۵ ساعتی هست که رسیدیم تهران جاتون خالی بود بازم سهیل اومد نصیحتتون کنه .. بازم میگه من تورو دوست دارم ... اینم اگه حسش بود بخونید خیلی باحاله ...
 

غروبا که میشه روشن چراغا .... میان از مدرسه خونه کلاغا

یاد حرفای اون روزت میافتم ... که تا گفتی به جون و دل شنوفتم

عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من  ... اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من

یاد مییاد به من گفتی چی کار کن  .... گفتی از مدرسه امروز فرار کن

فرار کردم من اون روز زنگ آخر  ... نرفتم مدرسه تا سال دیگر

عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من ... اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من

غروبه بر می گردن باز کلاغا  ... به یادم مییاد اون کوچه باغا

هنوز رو اون کوچه رو اون اقاقی  ... دلی که کنده بودیم مونده باقی

عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من  ... اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم م

یاد مییاد به من گفتی چی کار کن  .... گفتی از مدرسه امروز فرار کن

فرار کردم من اون روز زنگ آخر  ... نرفتم مدرسه تا سال دی

عجب غافل بودم من اسیر دل بودم من  ... اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم

منوچهر سخایی

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من  ... زیبا ترینه جامهایم را بپوشم من

از شوق بی حد باغچه هامونرو صفا دادم ... امشب که میشد گل توی گلدون جای دادم

بعد از جدایی ها آن بی وفایی ها فردا تو می آیی فردا تو می آیی

بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها فردا تو می آیی تو می آیی

گویا دعاهای من خسته اثر کرده

بعد از جدایی ها آن بی وفایی ها فردا تو می آیی

هوشمند عقیلی

مرا ببوس ...مرا ببوس ...

برای آخرین بار تورا خدا نگه دار

که میروم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته گذشته ها گذشته

میرم به سوی سرنوشت

مرا ببوس مرا ببوس

برای آخرین بار تورا خدا نگه دار

که میروم به سوی سرنوشت بهار ما گذشته

منم به جستجوی سرنوست

حسن گل نراغی

 

 

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes