X
تبلیغات
رایتل
خبر.متن های عاشقانه.شعر.داستان های اجتماعی.آموزشی.بحث های روانشناسی.مشکلات و آسیب های اجتماعی.حرف های شنیدنی
پنج‌شنبه 4 دی 1382
شناختمت

 

تموم روز به ساعتش نگاه می کرد . حال خوبی نداشت . از این طرف به اون طرف می رفت . کلافه بود . بازم ساعتشو نگاه کرد . گفتم چته علی گفت با یکی قرار دارم گفتم با کی . گفت سمیه . گفتم از کی تاحالا باحاش دوستی . گفت از یه ماه پیش . اینو گفتو بازم به ساعتش نگاه کرد گفتم کی قرار داری . گفت یه ساعت دیگه . گفتم به نظرت میاد سر قرار . گفت حتما می یاد . من دیگه چیزی نگفتم یه ساعت دیگه شد علی لباساشو پوشید تا بره سر قرار گفتم می خوای باحات بیام گفت نه می خوام تنها باشم مرسی.دروبستو رفت . منم تو خونه موندم .. یه ساعت گذشت . دوساعت گذشت تا بلاخره علی با حال پریشون تر اومد خونه .. گفتم اتفاقی افتاده .. گفت نه .. گفتم چی شده بگو .. زد زیر گریه رفت تو اطاقش . رفتم در اطاقشو زدم رفتم تو نشستم گفتم برا چی گریه می کنی .. گفت من این همه منتظر این لحظه بودم ولی اون نیومد سر قرار گفتم این که ناراحتی نداره . تلفنشو داری گفت آره زنگ زدم خود دختره ورداشت سلام کردم .. گفت شما گفتم من داداش علی ام . گفت برا چی زنگ زدین .. گفتم برا چی نیومدی سر قرار .دل برادرمو شکستی .گفت یه چیزی دارم که باید به علی بگی گفتم چی گفت من به علی علاقه ای ندارم . از اونم زیاد خوشم نمی یاد برا همین امروز نرفتم . گفتم پس چرا توو این یک ماه نگفتی ..گفت من اصلا علی رو ندیدم به جز یه دفعه .الانم بهش بگو دیگه به من زنگ نزنه . اصلا منو فراموش کنه ..گفتم این حرف آخرته گفت آره گفتم باشه ..دیگه به شما زنگ نمی زنه تلفنو گذاشتم زمین .. علی با چشای سرخش گفت چی شد گفتم اون لایق تو نبود . اینو که گفتم علی ناراحت شد گفت یعنی چی گفتم از امروز دیگه بهش زنگ نزن .. علی پاشود روحیش خیلی بهتر شده بود رفت یه آب به صورتش زد گفتم حالت خوبه .. گفت بهتر از هیمشه ..آخه آدم که نباید این جوری رفتار کنه منم بوسش کردم و گفتم آفرین که حقایقو درک می کنی .. اون موقع دیگه علی به ساعتش نگاه نمی کرد دیگه کلا فه نبود ..فقط خوشحال بود که اون توو این کار کم نیوورده .. همون موقع شماره تلفنو پاره کردو گفت من که رفتم ولی اون نیومد همین برا من کافیه داداشی.... خوب همیشه گفتم بازم می گم وقتی می خواین با کسی دوست بشید سعی کنید خودتون باشید .. بعضی ها به خاطر خوشگلی با کسی دوست میشن .. من چند روز پیش تو چت روم یاهو بودم که یه دختر خانوم اومد یه سوالی کرد گفت من یه دوست دارم ولی همیشه به من دروغ میگه باید اونو چی کار کنم .. یکی از دوستان گفت باید ترکش کنی .. گفت آخه نمی تونم دوستم خیلی خوشگله ولی زیاد دروغ میگه .. خوب اگه بر پایه خوشگلی بخوایم حساب کنیم که هیچی اگه از نظر پایبندی به دوستی بخوایم حساب کنیم دروغ گویی این شخص باعث به وجود اومدن خیلی از مشکلات میشه که باعث از بین رفتن این دوستی میشه ... نتیجه ای که از این موضوع می گیریم اینه که به همدیگه دروغ نگیم و در هر حال و شرایتی خودمون باشیم تا بتونیم دوستی های پایدار داشته باشیم .....

تعداد افراد آنلاین در وبلاگ :

Number of online users in last 3 minutes